برای پنجره فولاد چقدر،دلتنگم
برای پنجره فولاد چقدر،دلتنگم
زلطف خود بنما زر دل چنان سنگم
نقاره حرمت از تبار افیون است
به تخت بسته عشقم،خمار آهنگم
از آن زمان که دو،دیده بدوختم به حرم
مجدداً چو بفکرم گذر کند،منگم
تویی که طوف حریمت اَجَلّ کرب وبلاست
شوم به توس مسافر به شه چو دلتنگم
گران بود نظر بر رواق وگنبد تو
خدا کند نَرُباید زمانه از چنگم
زبعد جلوه نمودن میان رفرف عشق
بریده ام رگ گردن ز بعد بالَنگم
قسم به رأفت و جودت به وقت سختی وصعب
بدون حرزِ،جوادالائمه ات لَنگم
چه سرّی است که هر وقت رفته ام مشهد
به محض روز رجوعم دوباره دلتنگم
نرفته ام پی غیرت،تلألؤت بالاست
به این دلیل به چشم زمانه،کمرنگم
توسوسم به در تو نبوده از عادت
عجین شده ست به مشی ومرام وفرهنگم
ز،در برون کنی ام از جدار می آیم
ز،رأفت تو بدور است گر زنی سنگم
ابالحسن شدی وذات حیدری داری
هماره با عدویت در کشاکش وجنگم
تو را کسیست که منکر مکان او نیران
حساب صورت او یکسره ست با چنگم
قرار شد که بیایی به دیدنم به سه جا
دگر هراس ندارم ز،مدفن تنگم
از آنزمان که به اهل نجف نظرکردی
به زعفران نگاهت نموده ای رنگم
زلطف خود بنما زر دل چنان سنگم
نقاره حرمت از تبار افیون است
به تخت بسته عشقم،خمار آهنگم
از آن زمان که دو،دیده بدوختم به حرم
مجدداً چو بفکرم گذر کند،منگم
تویی که طوف حریمت اَجَلّ کرب وبلاست
شوم به توس مسافر به شه چو دلتنگم
گران بود نظر بر رواق وگنبد تو
خدا کند نَرُباید زمانه از چنگم
زبعد جلوه نمودن میان رفرف عشق
بریده ام رگ گردن ز بعد بالَنگم
قسم به رأفت و جودت به وقت سختی وصعب
بدون حرزِ،جوادالائمه ات لَنگم
چه سرّی است که هر وقت رفته ام مشهد
به محض روز رجوعم دوباره دلتنگم
نرفته ام پی غیرت،تلألؤت بالاست
به این دلیل به چشم زمانه،کمرنگم
توسوسم به در تو نبوده از عادت
عجین شده ست به مشی ومرام وفرهنگم
ز،در برون کنی ام از جدار می آیم
ز،رأفت تو بدور است گر زنی سنگم
ابالحسن شدی وذات حیدری داری
هماره با عدویت در کشاکش وجنگم
تو را کسیست که منکر مکان او نیران
حساب صورت او یکسره ست با چنگم
قرار شد که بیایی به دیدنم به سه جا
دگر هراس ندارم ز،مدفن تنگم
از آنزمان که به اهل نجف نظرکردی
به زعفران نگاهت نموده ای رنگم
- ۷۲۷
- ۱۱ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط