ندانی توبا روزگارم چه کردی

ندانی توبا روزگارم چه کردی
به شام ودل بیقرارم چه کردی
بیا بین سرای پراز حسرت من
تو باحسرت پرشرارم چه کردی
به بادم سپردی پس ازرفتن خود
تو با رفتن و انتظارم چه کردی
نشستم به بزمت شرابی بنوشم
تو باحس وحال خمارم چه کردی
به راهت نشینم پس ازعمررفته
تو با بزم تلخ قمارم چه کردی
غمی خفته دارم به چشم سیاهت
توبا چشم مست نگارم چه کردی
من وخاطرات تو و چند ستاره
تو با ماه شام و فکارم چه کردی
به عشق حضورت سرودم زمویت
تو با این سرود نزارم چه کردی
دریغا ندانی چه آمد به روزم
بیا بین که با روزگارم چه کردی
دیدگاه ها (۱)

وقتی میخندی ، مثل رویاییکاش خودت می دیدی که چقدر زیباییاوج م...

. دگر از دردتنهایی، به جانم یار می‌بایددگر تلخ است کامم،شربت...

می روم به کجا نمیدانمحس بدی ست بی مقصدی!کاش نه باران بند می ...

بار دیگر شد نصیبم حسرت دیدار توناله ها دارد ز دستت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط