ازغمهچشمانت
#از_غمه_چشمانت
پارت هفتم 7️⃣
ته مین: اهه قرار نبود انقدر زود بفهمی ولی اره خیلی دوستش دارم خیلییییی
تهیونگ: ته مین خیلی احمقی چرا از اول بهم نگفتی الان کار منو سخت کردی اههههع خیلی بد شدددد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا شده بود و تهیونگ میخواست بره مدرسه که جونگ کوک با موتور جلو تهیونگ واستاد
جونگ کوک: ته مین بپر بالا
تهیونگ: ها؟ چی داری میگی؟
جونگ کوک: برای اون کاری که کردم و سرت اسیب دید پشیمونم یکم زیادی بود و میتونم بگم یکم دارم با شخصیت جدیدت حال میکنم
تهیونگ اروم سوار موتور شد
جونگ کوک: دستات را دورم حلقه کن
تهیونگ اولش نمیخواست این کار را کنه ولی مجبور شد
موتور شروع به حرکت کرد
جونگ کوک: بعد مدرسه میرسونمت خونه شب میام دنبالت بریم رستوران
تهیونگ: چرا داری این کار را میکنی؟
جونگ کوک: ته مین فکر نکن عاشقتم یا چیز دیگه فقط، چون پدرم مجبورم کرده دارم این کار را میکنم الان آدماش دارن نگاهمون میکنن تو لطف کن
امروز را هر کاری میگم کن منم یه کاری که بگی برات انجام میدم
تهیونگ: اوکی ولی چرا مجبورت کرده
جونگ کوک: شب تو رستوران میفهمی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدن مدرسه رفتن سر کلاس
تهیونگ نشست و یونگی اومد جلو که رو تهیونگ اب بریزه
جونگ کوک از پشت لباس یونگی را گرفت و گفت: از این به بعد نبینم اذیتش کنید
یونگی: وات؟
جونگ کوک بی توجه به تعجب یونگی از اونجا رفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زنگ خورده بود و همه داشتن میرفتن و تهیونگ هم میخواست بره اونجایی که جونگ کوک گفته بود
ولی از کوچه بغل مدرسه صدای کتک زدن میومد فضولش گل کرد و نگاه کرد دید چنتا پسر از مدرسه دیگه دارن جیمین را کتک میزنن تا پولاش را بگیرین یونگی هم رو زمین بی هوش بود
رفت جلو و یه مشت به صورت رئیسشون زد و بقیه را هم خیلی حرفه ای کتک زد همشون از اونجا رفتن تهیونگ سریع سر صورت جیمین را مرتب کرد یه تاکسی گرفت رفتن بیمارستان
وقتی رسیدن جونگ کوک زنگ زد و گفت: کجا رفتی من منتظرت بودم
تهیونگ: ببخشید جیمین و یونگی حالشون خوب نبود اومدیم بیمارستان بیا اینجا
جونگ کوک: کدوم بیمارستان
تهیونگ: بیمارستان سئول
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگ کوک رسید و تهیونگ بهش تعریف کرد که چی شده و از جونگ کوک معذرت خواهی کردم
جونگ کوک: اشکال نداره... خودت خوبی ته مین
تهیونگ: اره خوبم
ـــــــــــــــــــــــــ
خلاصه حال جیمین و یونگی بهتر شد و خانواده هاشون اومدن و تهیونگ و جونگ کوک رفتن سمت خونه تهیونگ.
تهیونگ لباسش را عوض کرد و یه عطری زد اومد پیش جونگ کوک و رفتن رستوران
تهیونگ انتظار یه رستوران معمولی داشت ولی وقتی رسیدن یه رستوران خیلی مجلل و زیبا بود
تهیونگ: اینجا غذا هاش خیلی گرون به نظر میاد
جونگ کوک لبخند زد
تهیونگ با اخم گفت: مرض خنده داره؟ تو اصلا پول داره؟
جونگ کوک: اههه جوجه چقدر حرف میزنی
تهیونگ: من جوجم؟
جونگ کوک: اره
رفتن پشت یه میز نشستم و غذا سفارش دادن
بعد سفارش صاحب رستوران نزدیک میز شد و گفت: پسرم جونگ کوک، ته مین ایشونه؟
جونگ کوک: بله پدر
پدر جونگ کوک: خوشبختم پسر
تهیونگگگگگ: شماااا همون شف معروف هستین که بیشتر از 100 تا رستوران تو کره داره؟ اقای جئون هیون؟ درسته؟
پدر جونگ کوک: بله خودمم من میرم راحت باشین
صاحب رستوران رفت
تهیونگ: وای پدرت چقدر معروفه این رستورانم مال پدرته
وای چقدر باحال
جونگکوک: حالا فهمیدی چرا مجبورم کرده؟
تهیونگ: اره چون معروفه و آبروش مهمه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از شام جونگکوک تهیونگ را رسوند خونه
تهیونگ از موتور پیاده شد و کلاه را داد به جونگکوک و با لبخند گفت: جونگ کوک ازت ممنونم امشب خیلی خوش گذشت
خب منم میخواهم شام مهمونت کنم اخر هفته بریم دریاچه خودم سوشی با دوکبوکی و گوشت خوک درست میکنم
جونگ کوک قلبش خیلی تند میز و خودش هم نمیدونست چرا
جونگکوک: باشه خداحافظ
ـــــــــــــــــــــــــــــ
جونگ کوک رفت خونه و روی تختش دراز کشید و با خودش میگفت: چته جونگ کوک قلبت چشه چرا اینتوری میکنی عاشق ته مین شدی احمق؟
ـــــــــــــــپایانـــــــــــــــــــــــــــ
خوشحال میشم نظرت را راجب این پارت بهم بگی ❤
لایک و کامنت یادت نره ❤🎀
پارت هفتم 7️⃣
ته مین: اهه قرار نبود انقدر زود بفهمی ولی اره خیلی دوستش دارم خیلییییی
تهیونگ: ته مین خیلی احمقی چرا از اول بهم نگفتی الان کار منو سخت کردی اههههع خیلی بد شدددد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فردا شده بود و تهیونگ میخواست بره مدرسه که جونگ کوک با موتور جلو تهیونگ واستاد
جونگ کوک: ته مین بپر بالا
تهیونگ: ها؟ چی داری میگی؟
جونگ کوک: برای اون کاری که کردم و سرت اسیب دید پشیمونم یکم زیادی بود و میتونم بگم یکم دارم با شخصیت جدیدت حال میکنم
تهیونگ اروم سوار موتور شد
جونگ کوک: دستات را دورم حلقه کن
تهیونگ اولش نمیخواست این کار را کنه ولی مجبور شد
موتور شروع به حرکت کرد
جونگ کوک: بعد مدرسه میرسونمت خونه شب میام دنبالت بریم رستوران
تهیونگ: چرا داری این کار را میکنی؟
جونگ کوک: ته مین فکر نکن عاشقتم یا چیز دیگه فقط، چون پدرم مجبورم کرده دارم این کار را میکنم الان آدماش دارن نگاهمون میکنن تو لطف کن
امروز را هر کاری میگم کن منم یه کاری که بگی برات انجام میدم
تهیونگ: اوکی ولی چرا مجبورت کرده
جونگ کوک: شب تو رستوران میفهمی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رسیدن مدرسه رفتن سر کلاس
تهیونگ نشست و یونگی اومد جلو که رو تهیونگ اب بریزه
جونگ کوک از پشت لباس یونگی را گرفت و گفت: از این به بعد نبینم اذیتش کنید
یونگی: وات؟
جونگ کوک بی توجه به تعجب یونگی از اونجا رفت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زنگ خورده بود و همه داشتن میرفتن و تهیونگ هم میخواست بره اونجایی که جونگ کوک گفته بود
ولی از کوچه بغل مدرسه صدای کتک زدن میومد فضولش گل کرد و نگاه کرد دید چنتا پسر از مدرسه دیگه دارن جیمین را کتک میزنن تا پولاش را بگیرین یونگی هم رو زمین بی هوش بود
رفت جلو و یه مشت به صورت رئیسشون زد و بقیه را هم خیلی حرفه ای کتک زد همشون از اونجا رفتن تهیونگ سریع سر صورت جیمین را مرتب کرد یه تاکسی گرفت رفتن بیمارستان
وقتی رسیدن جونگ کوک زنگ زد و گفت: کجا رفتی من منتظرت بودم
تهیونگ: ببخشید جیمین و یونگی حالشون خوب نبود اومدیم بیمارستان بیا اینجا
جونگ کوک: کدوم بیمارستان
تهیونگ: بیمارستان سئول
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگ کوک رسید و تهیونگ بهش تعریف کرد که چی شده و از جونگ کوک معذرت خواهی کردم
جونگ کوک: اشکال نداره... خودت خوبی ته مین
تهیونگ: اره خوبم
ـــــــــــــــــــــــــ
خلاصه حال جیمین و یونگی بهتر شد و خانواده هاشون اومدن و تهیونگ و جونگ کوک رفتن سمت خونه تهیونگ.
تهیونگ لباسش را عوض کرد و یه عطری زد اومد پیش جونگ کوک و رفتن رستوران
تهیونگ انتظار یه رستوران معمولی داشت ولی وقتی رسیدن یه رستوران خیلی مجلل و زیبا بود
تهیونگ: اینجا غذا هاش خیلی گرون به نظر میاد
جونگ کوک لبخند زد
تهیونگ با اخم گفت: مرض خنده داره؟ تو اصلا پول داره؟
جونگ کوک: اههه جوجه چقدر حرف میزنی
تهیونگ: من جوجم؟
جونگ کوک: اره
رفتن پشت یه میز نشستم و غذا سفارش دادن
بعد سفارش صاحب رستوران نزدیک میز شد و گفت: پسرم جونگ کوک، ته مین ایشونه؟
جونگ کوک: بله پدر
پدر جونگ کوک: خوشبختم پسر
تهیونگگگگگ: شماااا همون شف معروف هستین که بیشتر از 100 تا رستوران تو کره داره؟ اقای جئون هیون؟ درسته؟
پدر جونگ کوک: بله خودمم من میرم راحت باشین
صاحب رستوران رفت
تهیونگ: وای پدرت چقدر معروفه این رستورانم مال پدرته
وای چقدر باحال
جونگکوک: حالا فهمیدی چرا مجبورم کرده؟
تهیونگ: اره چون معروفه و آبروش مهمه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از شام جونگکوک تهیونگ را رسوند خونه
تهیونگ از موتور پیاده شد و کلاه را داد به جونگکوک و با لبخند گفت: جونگ کوک ازت ممنونم امشب خیلی خوش گذشت
خب منم میخواهم شام مهمونت کنم اخر هفته بریم دریاچه خودم سوشی با دوکبوکی و گوشت خوک درست میکنم
جونگ کوک قلبش خیلی تند میز و خودش هم نمیدونست چرا
جونگکوک: باشه خداحافظ
ـــــــــــــــــــــــــــــ
جونگ کوک رفت خونه و روی تختش دراز کشید و با خودش میگفت: چته جونگ کوک قلبت چشه چرا اینتوری میکنی عاشق ته مین شدی احمق؟
ـــــــــــــــپایانـــــــــــــــــــــــــــ
خوشحال میشم نظرت را راجب این پارت بهم بگی ❤
لایک و کامنت یادت نره ❤🎀
- ۱۴.۵k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط