{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازغمهچشمانت

#از_غمه_چشمانت
پارت هشتم8️⃣
اخر هفته بود تهیونگ و جونگ
کوک رفتن لبه دریا و تهیونگ چند نوع غذا درست کرده بود و داشت با جونگ کوک لبه دریا غذا میخوردن
جونگ کوک: ته مین نمیدونستم دست پختت انقدر خوبه یه بار قبلا دست پختت را خورده بودم خیلی بد بود
تهیونگ: خب از اون موقع به بعد دست پختم را بهتر کردم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد نیم ساعت غذا را جمع کردن و باهم کیک میخوردن
تهیونگ: جونگ کوک
جونگ کوک: بله؟
تهیونگ: گفتی اگه باهات بیام رستوران برام جبران میکنی
جونگ کوک: اره گفتم
تهیونگ: یه ماه باهام قرار بزار
کوک: چی میگی ته مین؟
تهیونگ: لطفا فقط یه ماه
کوک: فقط یه ماه
تهیونگ: اره فقط یه ماه
کوک: باشه قبوله
تهیونگ: جدی؟
کوک: اره
تهیونگ با کمی مکث نزدیک کوک شد و گونش را بوسید
کوک قلبش تند تند میزد ولی برگشت و با تعجب به تهیونگ نگاه کرد
تهیونگ: چیه دوست پسرتم دیگه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند هفته گذشته بود و تهیونگ و جونگ کوک کاملا عاشق هم بودن یونگی و جیمین هم با تهیونگ دوست بودن
و جیهوپ هم باهشون دوست بود ولی از اینکه تهیونگ را نزدیک کوک میدید ناراحت بود
زنگ تفریح خورده بود امروز کوک نیومده بود مدرسه چون مریض بود
توی حیاط دید جیهوپ تنها نشسته رفت کنارش
تهیونگ: جیهوپ باید یه چیزی
بهت بگم
هوپی: چی
تهیونگ: من ته مین نیستم من تهیونگم داداشش(قضیه را تعریف کرد که چرا این کار را کرده و ته مین کجاست)
هوپی: او اگه بفهمن بد میشه
تهیونگ: اره به کسی نگو و اینکه شماره ته مین را میدم بهت باهاش حرف بزن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از صحبت با هوپی داشت توی سالن قدم میزد که دید
مدیر داره یونگی دعوا میکنه
رفت سمتشون
مدیر: بچه پرو سیگار میاری مدرسه ها کثافت
یونگی: ببخشید ای نزن
تهیونگ: یونگی تو سیگار منو برداشتی میگم چرا سیگارم نیس
مدیر: سیگار برای توعه؟
تهیونگ: اره
مدیر با خط کش تهیونگ را زد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سر کلاس نشسته بودن معلم درس میداد
تهیونگ: یونگی ای خدا لعنتت کنه دردم گرفت 😂
یونگی: دمت گرم تهیونگ😂😂
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد مدرسه رفت خونه کوک
جونگ کوک خونه مجردی داشت در زد و رفت داخل دید جونگ کوک بی حال دمه در وایستاده
کوک: اومدی عزیزم
تهیونگ را بغل کرد
تهیونگ: اره خوبی خیلی داغی برو بخواب رو تخت
جونگ کوک را برد اتاق رو روی تخت گذاشت
بهش قرص داد حوله خیس کرد رو بدنش کشید سوپ درست کرد بغلش کرد
تهیونگ جونگکوک را بغل کرد و نوازشش کرد
کوک: یادته گفتیم فقط یه ماه قرار میزاریم الان میخواهم تا ابد باهات باشم
تهیونگ: منم
کوک اروم لبای تهیونگ را بوسید
کوک: عاشقتم
تهیونگ: منم
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگ کوک خواب بود و تهیونگ داشت سوپ درست میکرد بعد یه مدت سوپ اماده بود رفت پیش جونگ کوک دید بیداره
تهیونگ: عزیرم بیداری؟
کوک: اره یه خواب بد دیدم ته مین
تهیونگ: چی؟
کوک: خواب دیدم دوتا شدی تو فرودگاه ترکم میکنی بعد من رئیس یه شرکتیم تو جلوم بودی موهات یکم بلند تر بود
بعد دیدم تیر خوردم تو گریه میکنی
تهیونگ: بسه همش یه خوابه بیخیال
کوک: من توی اینیستا گرامت دیدم که یه داداش دیگه هم داری درسته؟
تهیونگ: اره اسمش تهیونگه تو فرانسه هست
کوک: تهیونگ؟
تهیونگ با خودش گفت: چه قشنگ اسمم را صدا میکنی کاش همیشه اینتوری صدام کنی
تهیونگ: اره بیا سوپت را بخور
ــــــــــــــــــپایانــــــــــــــــــ
لایک و کامنت یادت نره🎀❤
دیدگاه ها (۱۳)

حمایت ها خیلی کمه من با این وضعیت نمیتونم ادامه بدم😔

کیا میتونن پیجم را شات کن؟ میشه لطفا شات کنی؟

#از_غمه_چشمانتپارت هفتم 7️⃣ته مین: اهه قرار نبود انقدر زود ب...

خیلی از شما عزیزیان از من پرسیدین اخرش غمگینه یا شاد ترو خدا...

#از_غمه_چشمانتپارت ششم6️⃣فردا تهیونگ رفت مدرسه اولش رفت دفتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط