تو مال منی

پارت ۴۷

که یهو یه دختر اومد داخل

ویو کوک

همه اومده بودن و ما با همشون سلام و احوال پرسی کردیم که یهو یه دختر اومد داخل

دختره : سلام

کوک و ا.ت : سلام خوش اومدین

دختره : مرسی شما باید آقای جئون باشید ( رو به کوک )

کوک : بله چطور ؟

دختره : هیچی از دیدنتون خوش بختم من ....

یون سئوک : بزار خودم معرفی کنم سانا

سانا: او اومدی

یون سئوک: سلام آقای جئون و سلام خانم جئون

ا.ت : سلام آقای یون

کوک : سلام ( سرد )

ا.ت : نگفتین ایشون کی‌ هستن

یون سئوک : او معرفی نکردم دوست دخترم سانا

ا.ت : خوشبختم سانا منم ا.ت هستم

سانا : منم همین طور

ا.ت : بفرمایید داخل از خودتون پذیرایی کنید

سانا : ممنون

ویو ا.ت

سانا و یون سئوک رفتن داخل بعد از چند دقیقه همه اومدن و دیگه کسی نبود همه مشغول صحبت کردن و نوشیدن بودن من و کوک هم دست در دست هم مثل زوج هایی که خیلی خوشبختن بین آدما قدم می‌زدیم

ا.ت : آنقدر راه رفتم خسته شدم ( اروم و زیر لب )

کوک : من از تو حالم بدتر هست ( آروم )

ا.ت : نمی‌دونم چرا همش باید زندگی با سیاست ، کلک ، فریب و.... کلی چیز بد پیش بره ( آروم )

کوک : زندگی همینه نباید بهش دل خوش کرد نه به خوشی هاش و نه به ناراحتی هاش نباید دل خوش کرد ( آروم)

از زبان راوی

بعد از یک ساعت طاقت فرسا برای کوک و ا.ت بلاخره تونستن بشینن و یکم استراحت کنن البته فقط پاهاشون استراحت می‌کنه

نه فک و دهنشون چون باید با افرادی که سر میز هستن از جمله بابا بزرگشون صحبت و بحث های سیاسی و غیر سیاسی کنند

ویو ا.ت

همین جوری نشسته بودم کنار بقیه دختر ها که همشون همسر های وزیر ، وکیل ، قاضی ، و.... کلی کله گنده دیگه بودم و که گداری از من یا اونا سوال میشد یا داخل بحث شرکت میکردیم

ولی ...ولی من یه دلشوره خیلی بدی تو دلم بود و هی هی بیشتر میشد و اصلا نمی‌دونستم برای چیه ساعت ها جلو میرفتن و دلشوره من هم بیشتر و بیشتر میشد


که یهو.....
دیدگاه ها (۳۰)

تو مال منی

سلام به همگی من برگشتمخب این چند روز من نبودم و خواهرم پارت ...

تو مال منی

تو مال منی

هرزه ی حکومتی پارت ۲که کوک بلند شد و.... رفت سمت ا/ت ونشست ک...

سرنوشت "p,43...دست کوک رو گرفتم و با هم رفتیم توی پاساژ....ک...

بهم رسیده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط