تو مال منی

پارت ۴۸

که یهو دست راست بابا بزرگ در گوشش یه چیزی گفت و بابا بزرگ گفت

ب‌.ب : خب دوستان یکی از دوستان نزدیک من همراه با پسرشون اومدن بیایین بهتون معرفیش کنم

همه بلند شدن من و کوک هم همین طور رفتیم دنبال بابا بزرگ که رسید به یه نفر و گفت

ب.ب : دیر کردی رفیق عزیزم

اون مرد برگشت

آقای پارک : به سلام بر رفیق شفیق من

( هم دیگر رو بغل کردن )

ب.ب : پس پسرت کو ؟

آقای پارک : اون گوشه هست بیایید بهتون معرفیش کنم

ب.ب : او حتما

همه ما به دنبال آقای پارک رفتیم ولی ... ولی هر قدم که بر میداشتم دلشوره من رو بیشتر و بیشتر که چه عرض کنم داشت شکمم رو میخورد

رسیدیم به یه فرد که پشتش به ما بود

اقای پارک : اون وو پسرم اینم آقای جئون که در بارش خیلی بهت گفتم ( چا اون وو نیست چون فامیلی باباش پارک هست )

از زبان راوی

اون فرد برگشت و ا.ت دلیل استرسش رو متوجه شد دستاش یخ کرد لباس سفید شد و پاهاش می‌لرزید درسته از اون قضیه خیلی گذشته ولی باز هم اون فرد رو خوب می‌شناخت و میدونست ول کن نیستش ولی این علایم از چشم کوک دور نموند

کوک : ا.ت حالت خوبه چرا آنقدر سرد شدی ( تعجب)(آروم)

ا.ت : نه خوبم فکر کنم بخاطر لباسم هست ( لبخند پر استرس )(آروم)

کوک : خب یه لباس دیگه میپوشیدی ( آروم )

ا.ت : باشه حالا ول کن من یه چیزی بگم .....

که با صدای حرف اون وو حرف ا.ت قطع شد

اون وو: سلام آقای جئون از دیدنتون خوشبختم ( دست دادن )

ب.ب : سلام پسرم منم همین طور ( دست دادن )

ب.ب: حالا نوبت منه که بهتون پسرم و همسرش رو معرفی کنم

ویو ا.ت

بابا بزرگ برگشت سمت ما که بخواد مارو معرفی کنه و نگاه اون هم به من و کوک اومد

ب.ب : خب این پسرم جئون جونگ کوک هستن

آقای پارک: او سلام پسرم

کوک : سلام آقای پارک

اون وو : از دیدنتون خوش بختم

کوک : همچنین

آقای پارک : خب این خانم زیبا رو به ما معرفی نمیکند ( روبه ب.ب )

ب.ب : او بله ایشون هم ....

اون وو : جئون ا.ت هستن درسته ( پوزخند )

ب.ب : بله...بله درسته شما از کجا می‌شناسین؟

اون وو : خب راستش رو بخواین .....

ا.ت : ما هم دانشگاهی بودیم مگه نه ؟ ( لبخند مصنوعی )

اون وو : (پوزخند ) هه .. بله درسته ما هم دانشگاهی بودیم ( نگاه معنا دار به ا.ت )

ویو کوک

خیلی تعجب کرده بودم که این اون وو ا.ت رو از کجا می‌شناسه که ا.ت گفت هم دانشگاهی بودن ولی اون وو با پوزخند جواب داد خیلی مشکوک بودم بهش

از زبان راوی

بعد از صحبت همه داشتن میرفتن سر یک میز که یهو....
دیدگاه ها (۴۵)

سلام به همگی من برگشتمخب این چند روز من نبودم و خواهرم پارت ...

بچه های گل اینجا باید اسپویل پیدا کنید من هزار بار گفتم بازم...

تو مال منی

تو مال منی

بهم رسیده

هرزه ی حکومتی پارت ۹ا/ت : ....کوک چرا مست کردی . نگرانکوک : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط