{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی نوشته بود؛

یکی نوشته بود؛
برف هفت سالگی رو ب خاطر صدای پدرم دوست داشتم ک می‌گفت؛ "پاشو ببین چ برفی اومده" :)
برف ده سالگی رو ب خاطر آدم برفی‌هاش :)
برف چهارده سالگی رو ب خاطر اخبار و تعطیلی هاش :)
برف هجده سالگی رو درست یادم نیست، بین افکار یخ زده بود :)
برف بیست سالگی رو ب خاطر قدم زدن‌های عاشقانه و رد پاهام :)
امّا برف بیست و پنج سالگی ب بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد بود، بدون اون :)
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۳

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

پارت بیست یکم《Custom kiss》 ×یونگی بع...

پارت : 27 (بخش3) **زاویه دید: زین**فضای داخل مرسدس بنزِ پدرم...

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴ویو میکا_____سه روز از ...

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط