{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از رنج های من برای فراموش کردنت

تو از رنج های من برای فراموش کردنت
چیزی نمیدانے
هیچکس نمیداند
هیچکس جز خودم و همان خدایے
که دیگر
دوستم ندارد
و دیگر
دوستش ندارم
مثل یک پلنگ وحشے با خودم
دست و پنجه نرم مےکنم
خودم با خودم حرف مےزنم
و میگذارم یک دیوانه که خودش را
به زور در سرم جا داده نصیحتم کند
شبها
این شب های تاریک طولانے بے پدر
حرفهای تو
آخرین حرفهای تو
شکل یک سگ هار میشوند ...
سگے که وحشے تر از قبل وجود نازک مرا
میدرد و میدرد و میدرد
و من باز هرشب بیشتر دوستت دارم
و صبح که
خسته و خون آلود و دلتنگ و کلافه
بیدار مےشوم
هنوز آرزو میکنم فراموشت کنم
چنگ میزنم به ته مانده اراده ای که دارم
به آخرین قطره های غرورم التماس مےکنم التماس ، التماس ، التماس
کسے ، چیزی ، نیرویے باید مرا از مراجعه
از تکرار یک اشتباه بازدارد
کسے باید منعم کند از این عشق
از این حس مسموم
از این حقارت پے در پے که تو دچارم میکنے
کسے باید مرا از این وابستگے
از این دلبستگے بیهوده شرم آور نجات دهد
بـیـززززززارمـ
بـیـزااااار
بـیـزااااار
دیدگاه ها (۱)

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

💙من نه از کسی عقب ترم و نه از کسی جلوترم!من در زمان خودم زند...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

‏🐥[۱۳:۲۹ به وقت کره]•عکس•*فلیکس – بازم بگم که دوستت دارم؟با ...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط