{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤
اینم پارت چهارده😁

# قسمت ۱۴: «چویا میفهمه» 🤍🖤

**صحنه ۱ - بیرونی: کنار رودخونه - صبح**

چویا تنها نشسته که آکوتاگاوا میاد کنارش. چویا نگاهی بهش میندازه.

یه چیزی فرق داره. اخم آکوتاگاوا همونه، ولی یه چیز تو نگاهش آروم‌تره.

**چویا:** *(مستقیم)* با ناکاجیمایی؟

آکوتاگاوا یه لحظه خشک میشه.

**آکوتاگاوا:** *(خشک)* به تو ربطی نداره.

**چویا:** *(لبخند کمرنگی)* پس آره.

---

**صحنه ۲ - بیرونی: کنار رودخونه - ادامه**

**چویا:** *(آروم)* آکوتاگاوا... مراقبش باش. اون بچه قلبش خیلی سادست.

آکوتاگاوا به رودخونه نگاه می‌کنه.

**آکوتاگاوا:** *(زیر لب)* میدونم.

چویا چند ثانیه نگاهش می‌کنه، بعد بلند میشه که بره.

**آکوتاگاوا:** *(بدون برگردوندن سر)* تو و دازای چی؟

چویا خشک میشه.

**چویا:** *(اخم می‌کنه)* به تو ربطی نداره.

آکوتاگاوا پوزخند کمرنگی میزنه. چویا با اخم راه میفته.

از دور دازای داره با لبخند نگاهشون می‌کنه.

**پایان قسمت ۱۴** 🤍🖤
دیدگاه ها (۲۲)

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۱۵: «گرمای دست» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: اتاق...

سفید و سیاه🤍🖤پارت ۱۳ فکر کنم# قسمت ۱۳: «تنها» 🤍🖤**صحنه ۱ - ب...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

سفید و سیاه🤍🖤پارت هفتم⚡️# قسمت ۷: «دازای» 🤍🖤**صحنه ۱ - بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط