p
p30
امروز روز خاکسپاری ات بود همه ناراحت بودن به غیر از جونگکوک که بین ناراحتی و خوشحالی گیر کرده بود توی شک بود درواقع پدربزرگ ات از کارش پشیمون بود که چرا این قرارداد رو قبول کرد اما دختر عمو ها و دختر عمه ی ات خوشحال بودن انگار عروسی بود
ات که داشت زجر کشیدن خانوادشون میدید براش سخت بود که مامانش خودش رو اینطوری چنگ بزنه ولی نمیتونست تحقیر های کوک و کتک زدنای هر روزش رو تحمل کنه
پرش به یه ماه بعد
کوک ویو
تو این یه ماه جای خالی ات رو بیشتر حس کردم دیگه مطمئن شدم که عاشقش شدم دلم برای لبخند زدنش توی هر شرایط و موهای خرمایی رنگو بلندش تنگ شده مخصوصا اون چشمای مظلومش.... افسرده شده بودم کارم هرشب این بود که برم سمت کلاب و همش با مست کردن فقط ات رو از یادم می رفت
ات ویو
دلم خیلی برای جونگکوک تنگ شده بود با اینکه اذیتم میکردش ولی باز عاشقشم من کوک رو بیشتر از هرچیزی تو این دنیا دوست دارم یه خونه کوچیک رو برای مدتی اونجا بودن کرایه کردم و الان تو یه کافه کار میکنم فقط قرار بود برا یه ماه کار کنم چون فقط نیرو میخواست امروزم روز آخره کارم تو کافست
آماده شدن و رفتم کافه
پرش به داخل کافه
ات:سلام
رئیس کافه رو ر.ک نشون میدم
ر.ک:سلام
ات:اممم خب یه ماه دیگه تمام شده الان من چیکار کنم
ر.ک:بیا دفترم تا حقوقه این یه ماهت رو بدم
ات:بله
ات رفت اتاق رئیسش و حقوقش رو گرفت
ادامه ویو ات
از کافه زدم بیرون که یک ماشین مدل بالا از کنارم رد شد و
امروز روز خاکسپاری ات بود همه ناراحت بودن به غیر از جونگکوک که بین ناراحتی و خوشحالی گیر کرده بود توی شک بود درواقع پدربزرگ ات از کارش پشیمون بود که چرا این قرارداد رو قبول کرد اما دختر عمو ها و دختر عمه ی ات خوشحال بودن انگار عروسی بود
ات که داشت زجر کشیدن خانوادشون میدید براش سخت بود که مامانش خودش رو اینطوری چنگ بزنه ولی نمیتونست تحقیر های کوک و کتک زدنای هر روزش رو تحمل کنه
پرش به یه ماه بعد
کوک ویو
تو این یه ماه جای خالی ات رو بیشتر حس کردم دیگه مطمئن شدم که عاشقش شدم دلم برای لبخند زدنش توی هر شرایط و موهای خرمایی رنگو بلندش تنگ شده مخصوصا اون چشمای مظلومش.... افسرده شده بودم کارم هرشب این بود که برم سمت کلاب و همش با مست کردن فقط ات رو از یادم می رفت
ات ویو
دلم خیلی برای جونگکوک تنگ شده بود با اینکه اذیتم میکردش ولی باز عاشقشم من کوک رو بیشتر از هرچیزی تو این دنیا دوست دارم یه خونه کوچیک رو برای مدتی اونجا بودن کرایه کردم و الان تو یه کافه کار میکنم فقط قرار بود برا یه ماه کار کنم چون فقط نیرو میخواست امروزم روز آخره کارم تو کافست
آماده شدن و رفتم کافه
پرش به داخل کافه
ات:سلام
رئیس کافه رو ر.ک نشون میدم
ر.ک:سلام
ات:اممم خب یه ماه دیگه تمام شده الان من چیکار کنم
ر.ک:بیا دفترم تا حقوقه این یه ماهت رو بدم
ات:بله
ات رفت اتاق رئیسش و حقوقش رو گرفت
ادامه ویو ات
از کافه زدم بیرون که یک ماشین مدل بالا از کنارم رد شد و
- ۲۳.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط