{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت : ۳۰

پارت : ۳۰
$که یهو حالش بعد شد و تو بغل یوری از حال رفت و غش کرد ....
& بابااااا ( جیغغغغغ ) بابا تروخدا چشمات رو باز کن خواهش میکنم ( همین طور که داره تکونش میده گریه هم می‌کنه ) باباییی خواهش میکنم مامان مامان تروخدا بیا بابا غش کرده ( داد)
ویو هانول
با چیزی که شنیدم حالم بد شد و به سمت اتاقی که یوری بود رفتم و به دکتر گفتم و اونم بهش یه آرام بخش زد و گفت به خاطر این که بهش فشار وارد شد و برای همین بدنش دیگه نتونست این حجم از استرس و اعصبانیت رو تحمل کنه ( الهی بمیرم برای بچم 💔😭) هوففف بسه فکر و خیال به اتاقی که جیمین بود رفتم و دیدم که یوری زود تر از من اومده تو و دیدم که داره گریه می‌کنه و دست باباش رو نوازش می‌کنه دلم برای این صحنه غش رفت جیمین هنوز بیهوش بود منم کم کم سمت پدر دختر رفتم و دستم رو شونه ای یوری گذاشتم
ویو یوری
حالم از خودم بهم میخوره همش تقصیر منه من دیگه بابام رو بخشیده بودم و داشتم فقط دستای خوشگلش رو نوازش میکردم و گریه میکردم که با سنگینی که روی شونه هام حس کردم سرم رو برگردونندم

& مامان
€جانم دخترم ...چیزی که نمی خوای ؟
& نه مامانی ....میگم که بابا حالش خوب میشه ...مامان می‌دونی می‌دونی ‌‌‌‌....همش تقصیر منه ....به نظرت بابا منو میبخشه ؟ گریه )

ویو جیمین
با حس خیسی رو دستام بیدار شدم و اون حس خیسی اشک های دختر کوچولوم بود از حرف هایی که زد خیلی ناراحت شدم اون خودش رو مقصر می‌دونه آروم لب زدم

$دخترم ...هیچی تقصیر تو نیست قشنگم
&بابا ...شما به هوش اومدی ( ذوق )
$اره قشنگم دیگه نبینم از این حرف ها بزنی ها هیچی تقصیر تو نیست فدات شم
& یعنی منو میبخشی ؟
$اولن که اینو من باید بگم ...دومن بابت ؟
ادامه دارد ....
پارت هدیه ببخشید دیر گذاشتم
پارت بعدی پارت آخره 🫠
دیدگاه ها (۵)

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

پارت شیش اون اون یوری نبود ولی انگار میخواست خودکشی کنه رفتم...

پارت. ۲۸

وقتی دخترشو دوست نداشت

تو منو دوست داری ؟پارت ۱۹ویو انیاوارد مدرسه که شدمبکی: انیا ...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت آخرکم کم پاهاش سست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط