PART
PART:⁵
جین به سمت اتاقی که هه جین بود رفت و با چیزی که دید رگ گردش زد بیرون و عصبانیت رو میشد از تو چشم هاش قشنگ دید اون زنیکه عوضی خواهر یکی یدونش رو به کتک بسته بود و کاری کرده بود که هه جین خون بالا بیاره پسرک تا این لحظه رو دید زنیکنه رو مهمون مشت هاش کرد و تا جایی که خورده بود زدش و از جیبش یه پاکت پول در آورد و انداخت جلوی زن و لب زد
× زنیکنه عوضی هرزه این پول و بگیر و از جلو چشام گمشو و هیچوقت دیگه سمت خانواده ما نیا ( عربده نه ها عربدههه که کل پرستار ها و دکتر ها به سمت اتاق ۱۰۳ اومدن )
زن چیزی نگفت و فقط سری تکون داد و پاکت رو گرفت و سریع از اونجا زد بیرون
جین به سمت خواهر کوچولوش که تو دست شویی بی حال وایساده بود و به جلوش خیره شده بود رفت و دستش رو گرفت ولکه های خون رو از لبش پاک کردکه دخترک لب زد
_ داداش خیلی ازت ممنونم ( بغض )
× قول میدم از این به بعد مراقبت باشم قول میدم این تنها کاری بود که میتونستم برات انجام بدم منو خیلی ببخش ( بغض )
_ ( پرید تو بغلش که با صدای جین آروم از تو بغلش دراومد )
× راستی قشنگم امشب خونه دوستم دعوت شدیم میای دیگه ؟
_ خوب داداش من یکذره خست....( که حرفش با دختر کوچولویی که تو بغل جین رفت قطع شد و هه جین با تعجب به هردوتاشون نگاه میکرد که دختر کوچولو لب زد
علامت رینا ( دختر جین ) :¥
¥باباییی چقد دیر کردییی
هه جین تعجبش بیشتر شده بود که با اومدن زنی جوان سمت جین از تعجب دهنش باز موند که تا جین خواست حرف بزنه دختر رینا لب زد
¥بابایی این خانومه کیه ( با تعجب داره به جین میگه و اشاره میکنه به هه جین)
ادامه دارد
داستان قراره خیلی جالب بشه شرط نمی زارم ببینم خودتون چه میکنید
جین به سمت اتاقی که هه جین بود رفت و با چیزی که دید رگ گردش زد بیرون و عصبانیت رو میشد از تو چشم هاش قشنگ دید اون زنیکه عوضی خواهر یکی یدونش رو به کتک بسته بود و کاری کرده بود که هه جین خون بالا بیاره پسرک تا این لحظه رو دید زنیکنه رو مهمون مشت هاش کرد و تا جایی که خورده بود زدش و از جیبش یه پاکت پول در آورد و انداخت جلوی زن و لب زد
× زنیکنه عوضی هرزه این پول و بگیر و از جلو چشام گمشو و هیچوقت دیگه سمت خانواده ما نیا ( عربده نه ها عربدههه که کل پرستار ها و دکتر ها به سمت اتاق ۱۰۳ اومدن )
زن چیزی نگفت و فقط سری تکون داد و پاکت رو گرفت و سریع از اونجا زد بیرون
جین به سمت خواهر کوچولوش که تو دست شویی بی حال وایساده بود و به جلوش خیره شده بود رفت و دستش رو گرفت ولکه های خون رو از لبش پاک کردکه دخترک لب زد
_ داداش خیلی ازت ممنونم ( بغض )
× قول میدم از این به بعد مراقبت باشم قول میدم این تنها کاری بود که میتونستم برات انجام بدم منو خیلی ببخش ( بغض )
_ ( پرید تو بغلش که با صدای جین آروم از تو بغلش دراومد )
× راستی قشنگم امشب خونه دوستم دعوت شدیم میای دیگه ؟
_ خوب داداش من یکذره خست....( که حرفش با دختر کوچولویی که تو بغل جین رفت قطع شد و هه جین با تعجب به هردوتاشون نگاه میکرد که دختر کوچولو لب زد
علامت رینا ( دختر جین ) :¥
¥باباییی چقد دیر کردییی
هه جین تعجبش بیشتر شده بود که با اومدن زنی جوان سمت جین از تعجب دهنش باز موند که تا جین خواست حرف بزنه دختر رینا لب زد
¥بابایی این خانومه کیه ( با تعجب داره به جین میگه و اشاره میکنه به هه جین)
ادامه دارد
داستان قراره خیلی جالب بشه شرط نمی زارم ببینم خودتون چه میکنید
- ۱.۱k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط