{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★طرفدار تاکسیک...p³

★طرفدار تاکسیک...p³
دستش به قدری سنگین بود که گونم می‌سوخت و گوشم سوت می‌کشید...
جین داد زد:" نباید به من میگفتیییی!؟؟؟؟؟؟ نباید زنگ می‌زدی اورژانس؟؟؟؟ اگه بمیره چی؟؟؟؟ اگه بمیره میخوای چه غلطی کنی؟؟؟؟" بغض تو گلوم بود اما تو چشام نه... جواب دادم:" اگه میمردم راحت میشدیییییی؟؟؟؟؟؟ من از خودم دفاع کردم جینننن همین.... من از خودم دفاع کردمممم اما چون میدونستم اگه بفهمی دیگه دوسم نداری بهت نگفتممممم، چرا زدی تو گوشم ها؟؟؟؟ چرا؟؟ همین الان بمیرم؟؟؟ راحت میشی؟؟؟؟"
جین سرشو گرفت و روی تخت نشست و به جیمین گفت:" زنگ بزن اورژانس تا نمرده جیمین!" جیمین داشت با اورژانس تماس می‌گرفت، گفتم:" جواب نداره؟؟ پس راحت میشی ها؟؟" جین داد زد:" میشه مسخره بازی درنیاری این‌هو؟؟؟؟ جدی باش زدی تو سر این دختره طلبکارم هستی؟؟؟" وقتی اینو گفت به خودم اومدم و تصمیم گرفتم برم خونه ی برادرم... و از جین دور باشم!
یک کیف داشتم برای مسافرت های یهویی که تمام وسایل رو داخلش داشت اون برداشتم و گفتم:" اگه مُرد بهم زنگ بزن آقای کیم سوکجین اما از الان به بعد منو تو فقط غریبه ایم!"
جین که با تعجب و عصبانیت نگاهم میکرد گفت:" این هو تو این بدبختی رو به وجود آوردی اون وقت من مقصر میشم؟ بهت میگم موضوع جدیه بعد تو لوس بازی درمیاری؟ این هو کدوم گوری داری میری؟؟" جوری از کنارش رد شدم که انگار وجود نداشت و به تمام حرفاش بی توجهی کردم... پالتوم رو پوشیدم و به خاطر دستام که خونی بود دستکش دستم کردم! شانس آوردم که زخمم رو با گاز استریل بسته بودم وگرنه خونریزی قطع نمیشد...الان هم فرصت بستنش رو نداشتم و دوباره فاجعه میشد! از خونه رفتم بیرون و سوار آسانسور شدم، سوار ماشینم شدم و راه افتادم.
جین:
جیمین از اون یکی اتاق اومد و گفت:" به زودی اورژانس میرسه... این هو کجا رفت؟"
با کلافگی گفتم:" اگه مُرد خودم گردن میگیرم..."
جیمین از این حرفم تعجب کرده بود:" هیونگ معلوم هست چی میگی؟؟؟" بهش نگاه کردم و جواب دادم:" جیمین من برای این‌هو میمیرم گردن گرفتن گناهش که چیزی نیست فقط یک سوال دارم...زیاده روی کردم؟؟" نگران نگاهم میکرد:" جین هیونگ نباید می‌زدی تو گوشش... نباید سرش داد می‌زدی! می‌دونی چرا لو دادم همه چیز رو؟ چون میدونستم اون انقدر هل شده که قدرت تحلیل و فکر کردن رو نداره..."
اره... زیاده روی کرده بودم! کاملا حق با جیمین بود...
اورژانس اومد و با برانکارد اون دختر رو بردن! اومدم برم بیمارستان که جیمین گفت:" جین هیونگ لطفا استراحت کن من همراهشون میرم" اصرار کردم که بیام اما جیمین گفت:" فکر میکنم به جای اینکه بیای بیمارستان، باید بری با یه آدمی آشتی کنی!" لبخند تلخی زدم و گفتم :" در عرض ۱ ساعت و نیم زندگیم زیر و رو شد... جیمین ممنونم! جبران میکنم."
این هو :
وقتی رسیدم خونه ی برادر کوچکترم با دیدن من تعجب کرد:" این هو؟؟ سلام عزیزم چطوری؟؟بالاخره خواهر ما هم یک سری به ما زد!" لبخند زدم و گفتم:" سلام چان... داداشی من چطوره؟؟" انتظار داشت کسی همراهم باشه که میتونستم حدس بزنم منتظر جین بود. جواب داد:" خوبم فقط جین نیومده؟" گفتم:" خب کار داشت چون درگیر موزیک ویدیو های جدید شده برای همین میره بیرون از شهر و گاهی اوقات اونجا میمونه! منم خونه تنها بودم گفتم یه سری به برادر کوچکترم بزنم و بیام خونه مجردیت!" اومدم دستکش ها رو در بیارم که یادم افتاد دستام خونیه... بهم گفت:" خوب کاری کردی قشنگم‌ منم حوصلم سر رفته بود اتفاقا تو هم که تنها بودی بهترین کار رو کردی ابجی جونم." رفتم سمت دستشویی که دستام رو بشورم:" چان... یه فیلم انتخاب کن برم دستشویی بیام لباسام رو عوض کنم بیایم فیلم ببینیم..." چان از خدا خواسته قبول کرد.. حدودا ۲۰ دقیقه داخل دستشویی درگیر شستن دستام بودم که گوشیم زنگ خورد...
داد زدم:" چانننن کیه؟؟؟؟" گفت:" جینننننننن" گفتم :" نمی‌خوام جواب بدم قطع کننننن!" چان با صدای آروم گفت:" چیکار کردی تو این‌هو؟ کدوم دختره زندست؟ چی شده این هو؟؟؟ کی رفته تو کما؟؟ چیکار کردید شماها؟؟؟" شوکه شدم اما انگاری باید به چان همه چیز رو میگفتم!

از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم ★
_ آگاتا★
دیدگاه ها (۱۲)

★طرفدار تاکسیک...p⁴ شوکه شدم اما انگاری باید به چان همه چیز ...

★طرفدار تاکسیک...p⁵"چان زودباش باید بریم پیش جین الان یه بلا...

★طرفدار تاکسیک...p²صدای جین پر از نگرانی بود...ادامه داد:" ا...

★طرفدار تاکسیک...p¹با مرگ شخصیت اصلی سریال بغض کرده بودم... ...

ارباب مرگ پارت ۸.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط