{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

★طرفدار تاکسیک...p²

★طرفدار تاکسیک...p²
صدای جین پر از نگرانی بود...
ادامه داد:" این هوووو؟؟؟؟؟ وای خدایا چرا فقط گریه میکنی؟؟؟؟ حرف بزن دخترررر حرف بزن عزیزممممم... وای این هو من به خاطر موزیک ویدیو بیرون از شهرم... نمی‌دونم چی شده اما فکر کنم ۱ ساعت دیگه برسم! تا اون موقع میخوای بگم جیمین بیاد؟؟ اون زود برگشت... آره آره الان به اون زنگ میزنم خودمم سریع راه میوفتم عزیزم!"
وقتی تلفن رو قطع کرد با خودم فکر کردم اگه فقط جیمین بدونه بهتر میشه... دختر رو قایم میکنیم و فعلا چیزی نمیگیم! برای گریه هام هم دستم رو بهونه میکنم...
خودمو آروم کردم و سمت اتاق خواب رفتم به دختره نگاه کردم و آروم نبضش رو گرفتم.... به قدری نبض ضعیفی داشت که خیلی ترسیدم! حدودا ۲۰ دقیقه از تماس با جین می‌گذشت... زنگ خونه رو زدن و من که در رو باز کردم با چهره ی نگران جیمین مواجه شدم:"سلام این هو حالت خوبه؟؟؟؟ چیزی ش... دستت چرا خونیههه؟؟؟؟ اینجا چرا انقدر بهم ریختس؟؟؟؟؟ دستت چیشدهههه؟؟؟؟" انقدر گریه کرده بودم که هق هق میکردم:" جیمین...من با یک... یک طرفدار تاکسیک درگیر شدم!" جواب داد:" و اون الان کجاست؟؟؟"
جین:
از اینکه گریه میکرد واقعا میترسیدم...
پام رو گرفته بودم رو گاز و با سرعت به سمت خونه حرکت میکردم... از نگرانی نمی‌تونستم به جیمین زنگ نزنم... اما اون جواب نداد! یهو برام از طرف جیمین پیام اومد:" خودتو برسون هیونگ!" با دیدن این پیام نگرانیم خیلی بیشتر شد...
حدودا ده دقیقه مونده بود به خونه برسم!
این هو:
" جیمین میگم جین نباید بدونهههه!" جیمین که با ترس به اون دختر نگاه میکرد گفت:" آخه چرا؟؟؟؟؟ چرا نباید بدونه؟؟؟؟ تو مگه نمیگفتی هیچ چیو ازش مخفی نمیکنی؟؟؟؟"
گفتم:" اگه جین بفهمه با پلیس تماس میگیره و حرف طرفدارا هم درباره ی زنش براش مهم نیستتتتتت می‌دونی چرا؟؟ جیمین... من به صورت غیر عمد این کارو کردم اما اگه جین بفهمه قضاوتم می‌کنه و عصبی میشه اون وقت دیگه براش مهم نیستممممم!" جیمین که کلافه نگاهم میکرد گفت:"اگه بمیره چی؟ اگه بمیره میخوای چیکار کنی؟" دوباره گریم گرفته بود:" نمی‌دونم... نمی‌دونم جیمین کمک کن...خواهشاً!" جیمین دستمو پس زد و رفت سمت سالن داد زد:" این هو من نمیتونم کمکت کنممم ما باید به جین بگیم فهمیدی؟؟؟؟؟" صدای چرخیدن کلید شگفت زدمون کرد وقتی برگشتیم جین رو دیدیم... اومد سمتم و گفت:" وای این هوووو" بغلم کرد... " این هو دستت... چیشدهههههه؟؟؟؟؟؟ چی شده عزیزم؟؟؟؟" گفتم:" جین چیزی نش..." جیمین حرفمو قطع کرد:" بیا داخل اتاق خواب تا ببینی چی شده!" جین وارد اتاق خواب شد! و آروم... خیلی آروم گفت:" این هو؟ موضوع چیه؟" چهره ی نگرانش به عصبانیت تبدیل شده بود... جیمین گفت:" وقتی این هو رفته حموم یکی از طرفدارای تاکسیک وارد خونه شده، برای دفاع از خودش مجسمه رو زده تو سر این دختره... هیونگ نبضش خیلی ضعیفه زنگ بزنم اورژانس؟؟" جین برگشت و نگام کرد...
خیلی محکم زد زیر گوشم!!! دستش به قدری سنگین بود که گونم می‌سوخت و گوشم سوت می‌کشید...

این پارت چطور بود؟
از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم ★
_ آگاتا★
دیدگاه ها (۱۰)

★طرفدار تاکسیک...p¹با مرگ شخصیت اصلی سریال بغض کرده بودم... ...

★عاشق آیدلت میشی و... p³جوری صحبت میکرد انگار دوست چند ساله ...

part:20name: عشق و جداییویو بورا و برگشتم...اون یه پسر بود ف...

ستاره دنباله دار پات:۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط