ناز این لعبت مهپاره کشیدن دارد
ناز این لعبت مهپاره کشیدن دارد
رخ زیبای فریبای تو دیدن دارد
از لب وا شده چون پسته ی رفسنجانت
دو سه تا بوسه ی جانمایه چه چیدن دارد
دله وامانده ی من در گرو زلف تو شد
ار سر هر مژه ات عشق پریدن دارد
این دله خسته که عمری شده منزلگه غم
با قدم رنجه ی تو شوق تپیدن دارد
تا تو هستی نکشم منت مه روی دگر
دل از این دارجهان ، با تو بریدن دارد
گر چه پایان ره عشق پر از پیچ و خمست
از سر ذوق وصال تو رسیدن دارد
هر چه گویم نتوان گفت همه حسن تو را
بر تن شعر و غزل ،جامه، دریدن دارد
ای به قربان تو و آن خم ابروی سیاه
ناز کن چون ز تو این عشوه خریدن دارد
رخ زیبای فریبای تو دیدن دارد
از لب وا شده چون پسته ی رفسنجانت
دو سه تا بوسه ی جانمایه چه چیدن دارد
دله وامانده ی من در گرو زلف تو شد
ار سر هر مژه ات عشق پریدن دارد
این دله خسته که عمری شده منزلگه غم
با قدم رنجه ی تو شوق تپیدن دارد
تا تو هستی نکشم منت مه روی دگر
دل از این دارجهان ، با تو بریدن دارد
گر چه پایان ره عشق پر از پیچ و خمست
از سر ذوق وصال تو رسیدن دارد
هر چه گویم نتوان گفت همه حسن تو را
بر تن شعر و غزل ،جامه، دریدن دارد
ای به قربان تو و آن خم ابروی سیاه
ناز کن چون ز تو این عشوه خریدن دارد
- ۲.۳k
- ۲۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط