{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یافتاح...؛

یافتاح...؛
از کجا شعرش اومد بمونه
چرا امشب روش کار کردم بمونه
چطور میشه حالم باهاش بمونه
اینا شخصیه...
.
روزهایی هست مثل پیرزن خم می شوی
روزهایی هست آدم با خودش بد می شود
در چنین روزی پر از سردردهای مزمنی
یک اتوبان دارد انگار از سرت رد می شود!
روزهایی هست عمداً خانه را گم می کنی
در خیابان غصه های دیگری را می خوری
شهر را می بینی و...هی ناخنت را می جوی
لای دندان گوشه های روسری(پیرهن) را می خوری
دکمه هایت باز و بسته، چشم هایت خیس خیس
بندهای کفش را روی خیابان می کشی
بغض، هی پر می شود؛ هی اشک، خالی می کنی
تا کجا آخر به این خالی شدن ها دلخوشی؟
آن قَدَر آشفته ای، مردم نگاهت می کنند
با کمی تردید می گویند: "این دیوانه کیست؟ "
دیگران هم خوابشان برده، وگرنه توی شهر
حال مردم بهتر از آشفتگی های تو نیست!
سخت حیرانی که هر آدم مگر تا چندبار
می تواند به نمردن،توی غم، عادت کند؟
بعد می فهمی که آدم می تواند گاه به
زندگی در یک درخت ِ تـَنگ هم عادت کند!
ظهرهایی هست، مثل سایه ها قد می کشی
بغض را می بلعی و همرنگ مردم می شوی
روزی از این بغض ها یک سیل جاری می شود
در چنین روزی تو هم در اشک ها گم می شوی
یاحق
دیدگاه ها (۱)

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

اخرین بازمانده

پروانه جان

پارت ۵توبیراما دیگه توان حرف زدن نداشت . رفت توی اتاق . روی ...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط