{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۸

پارت ۲۸

ات یه چاقو از تو آبدارخونه اونجا برداشت و رفت تو حیاط
ات اصلا حالش خوب نبود چون اون مطمئن بود جیمین میمیره ( خدا نکنه ) همش سرش گیج میرفت و چشماش سیاهی میرفت و نمیدونست داره چیکار میکنه فقط اونم دوست داشت بمیره تا از این زندگی بدش خارج شه پس چاقو رو برداشت و میخواست خود کشی کنه ( بچه ها دیگه من ننوشتم که به بدنش چاقو زد چون گفتم شاید دوست نداشته باشین) ات اینقدر ازش خون رفت که بیهوش شد .....ویو جونگ کوک به جیمین خون دادم حالش بهتره فقط دکتر گفت برو دستت رو بشور که آلوده نشه سرویس بهداشتی بیرون بود رفتم و به دستم آب زدم تا چشمم خورد به دختری که غرق خون رو زمین بود پا تند کردم ببینم کیه که دیدم : نههههههههههههه اااااااااااتتتتتتتتتتت ( با داد) ات بیدار شو بیدارشو نهههه اااتتتتتت پرستارررر پرستاااااارررر ...... پرستار هم اومد و تا ات رو دید داد زد تخت رو بیااااررریییینننن همه تخت رو آوردن و منم بدو بدو رفتم پیش اعضا نه ات چرا این کارو کردی ؟ ...........بچه ها ات داشت خود کشی میکرد ( با گریه ) اعضا داد زدن چیییییییییییییییییی؟ الان حالش خوبه ؟ چرا اینکار رو کرده ( نگران ) جونگ کوک : نمیدونم ( ناراحت) اعضا: الان کجاست ؟ جونگ کوک : داره عمل میشه ( گریه ) هممون نشسته بودیم منتظر بودیم جیمین بیهوش بیاد چون حالش خوب بود و میتونست راه بره دکتر گفت میتونین ملاقاتش کنین من قبل از اینکه ملاقاتش کنم گفتم حال ات چطوره ؟ دکتر گفت ایشون حالش بد تر از آقای جیمین هست . جونگ کوک و اعضا هم با ناراحتی به سمت اتاق جیمین رفتن و ازش پرسیدن خوبی؟ جیمین گفت آره ولی میشه برین بیرون؟ با ات کار دارم کسی دهن باز نکرد تا تهیونگ گفت : ات کار داشت رفت ( جوری گفت که زایه بود) جیمین کمی عصبی گفت بچه ها ات کجاست کارش دارمم ؟ نامجون گفت باشه میگیم ولی ناراحت نشو ! جیمین : باشه یونگی گفت ا ....ات دا.......داشت خودکشی میکرد جیمین : چیییییییییییییییی؟ چی دارین میگین بعد الان شما اینجایین؟ اعضا : دارن عملش میکنن . جیمین : حالش چطوره ؟ اعضا : گفتن حالش بد تر از تو هست
جیمین هم با گریه گفت : چطور گذاشتین اینطوری بشه؟ اعضا گفتن آروم باش بعدا همه چیز رو بهت میگیم ولی اگر ات زنده از اونجا بیرون اومد سوال اصلی رو باید از اون بپرسیم
جیمین گفت معلومه از اونجا زنده میاد بیرون ( گریه )
کوک: حالا گریه نکن مطمئنم زنده از اونجا میاد بیرون
تا دکتر وارد اتاق شد و درباره ی ات گفت: ..........ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۶ چهره ی پر از نفرتش بالا اومد و گفت : هه میونگ سو ؟ (...

پارت ۲۵ ات تا مرد رو دید خشکش زد و گفت : س..س...سلام مرد هم ...

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط