{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سینــــه از آتـش دل در غم جانـانـه بسوخـت

سینــــه از آتـش دل در غم جانـانـه بسوخـت

آتـشــی بـود در این خـانـه که کاشانه بسوخـت

تـنــم از واسـطــه دوری دلـبــر بـگـداخــــــت

جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانـــه بسوخـت

سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع

دوش بر مـن ز سر مهـر چـو پروانـه بسوخـت

آشنـائـی نه غریـبـست که دلسـوز مـن است

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخـت

خـرقـــــه زهـد مـرا آب خـــــرابـات ببــــــرد

خـانـــه عقـل مـرا آتـش مـیـخـانــــه بسوخـت

چـون پیـالـه دلم از تـوبـه که کـردم بشکسـت

همچـو لالـه جگـرم بی مـی و خمخــانه بسوخـت

ماجـرا کم کـن و بازآ کـه مـرا مـردم چـشـــــــم

خـرقـه از سـر بـدرآورد و بشـکـــرانـه بسوخـت

تــرک افسـانـه بگـو حـافــظ و مـی نـوش دمی

که نـخـفـتـیـم شـب و شمـع بافسانـه بسوخـت
دیدگاه ها (۴)

کی‌ هست تواین قلبمکه هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابهنمی‌...

خدایااااا دوستتتتت داررررررم😄 😄 😄

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب ...

دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط