درخواستیدو پارتیایزانا
درخواستی،دو پارتی،ایزانا
{ویو نویسنده}
ایزانا ات رو انداخت رو تخت و روش خیمه زد
+:این بار شیشمه که تو این ماه داری فرار میکنی....خب گرل چجوری باید حلش کنیم؟
_:ایزانا..... لطفا....... دست از سر من بردار....... فک کن اصلا وجود ندا_
ایزانا یهو لب ات رو بوسید جوری که کبود شد،و بد رفت سراغ گردن و سینه های ات و شروع به مارک گزاشتن کرد و ات ناله هار آرومی میکرد که ایزانا رو بیشتر تحریک میکرد،ایزانا لباس های خودش و ات رو دراورد و خیلی یهویی دسته بیلشو وارد ات کرد و ناله های ات بلندتر شد بعد از یک ساعت هردو کام شدن و رفتن حموم و روی کاناپه پذیرایی خوابیدن(تخت به گه کشیده شده خو)صبح زود ایزانا رفت بیرون و در و پنجره هارو قفل کرد شب هم با یه دسته گل و کلی خوراکی اومد خونه و از ات معذرت خواهی کرد و ات دوباره ترسش از ایزانا ریخت و تا ابد باهم زندگی کرد
قصه ی ما به سر رسید ران به ریندو نرسید):
{ویو نویسنده}
ایزانا ات رو انداخت رو تخت و روش خیمه زد
+:این بار شیشمه که تو این ماه داری فرار میکنی....خب گرل چجوری باید حلش کنیم؟
_:ایزانا..... لطفا....... دست از سر من بردار....... فک کن اصلا وجود ندا_
ایزانا یهو لب ات رو بوسید جوری که کبود شد،و بد رفت سراغ گردن و سینه های ات و شروع به مارک گزاشتن کرد و ات ناله هار آرومی میکرد که ایزانا رو بیشتر تحریک میکرد،ایزانا لباس های خودش و ات رو دراورد و خیلی یهویی دسته بیلشو وارد ات کرد و ناله های ات بلندتر شد بعد از یک ساعت هردو کام شدن و رفتن حموم و روی کاناپه پذیرایی خوابیدن(تخت به گه کشیده شده خو)صبح زود ایزانا رفت بیرون و در و پنجره هارو قفل کرد شب هم با یه دسته گل و کلی خوراکی اومد خونه و از ات معذرت خواهی کرد و ات دوباره ترسش از ایزانا ریخت و تا ابد باهم زندگی کرد
قصه ی ما به سر رسید ران به ریندو نرسید):
- ۲.۳k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط