تو
تو
همان توبه ای که هزار بار بستم
و هزار بار دیگر شکستم
بامن بگو
مستی چشمهای تورا کدام شراب می بخشد؟
که من هنوز خمار اخرین جرعه هایش مانده ام
تو
همان غزل عاشقانه ای
که هزار بار می سرایمت
و
هزار بار دیگر عاشقانه تر از پیش
بر دفتر جانم جاری می شوی
اخردیوان چشمهای تو که تمامی ندارد
تو
همان لالایی دلنشینی
که مرابه شیرین ترین خوابهای جهان می بری
بیا
که از این بیداریه جان فرسا بیزارم
می بینی
در حضور تو چه پوچ می شوم
مرا دریاب
که من پس از صد سال تنهایی ام
به تو رسیده ام
همان توبه ای که هزار بار بستم
و هزار بار دیگر شکستم
بامن بگو
مستی چشمهای تورا کدام شراب می بخشد؟
که من هنوز خمار اخرین جرعه هایش مانده ام
تو
همان غزل عاشقانه ای
که هزار بار می سرایمت
و
هزار بار دیگر عاشقانه تر از پیش
بر دفتر جانم جاری می شوی
اخردیوان چشمهای تو که تمامی ندارد
تو
همان لالایی دلنشینی
که مرابه شیرین ترین خوابهای جهان می بری
بیا
که از این بیداریه جان فرسا بیزارم
می بینی
در حضور تو چه پوچ می شوم
مرا دریاب
که من پس از صد سال تنهایی ام
به تو رسیده ام
- ۲۲۹
- ۲۷ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط