{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جان پدر! تو جلوه خوبان ندیده‌ای؟

جان پدر! تو جلوه خوبان ندیده‌ای؟
روی چو ماه و زلف پریشان ندیده‌ای؟
ننشسته‌ای به گوشه‌ای از درد عاشقی؟
آن دم ز در رسیدن جانان ندیده‌ای؟

خیال می‌کرد پدرش این چیزها را نمی‌فهمد و ندیده پدرش گفت :

جان پسر! تو سفره بی نان ندیده‌ای
جنگ عیال و گریه طفلان ندیده‌ای
ننشسته‌ای به گوشه‌ای از درد قرض خوار
آنگه ز در رسیدن مهمان ندیده‌ای
دیدگاه ها (۰)

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

حماسی

ای آرزوی گمشده مهمان کیستیدرد منی بگو که درمان کیستیدامان من...

ای آرزوی گمشده مهمان کیستیدرد منی بگو که درمان کیستیدامان من...

🌴 السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی🕊 دل را مقیم درگه ...

نخستین باده کاندر جام کردندز چشم مست ساقی وام کردندچو با خود...

به جان تا شوق جانان است ما راچه آتش‌ها که بر جان است ما رابل...

دل ز غمت زنده شد ای غم تو جان دلنام تو آرام جان درد تو درمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط