{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگرانم، دلم میسوزد

نگرانم، دلم میسوزد
 از اینکه چند سال بعد عکسِ دو نفره ام را برایت ایمیل کنم 
و تو با روشنفکریِ مسخره ای از صمیم قلب برایم آرزوی خوشبختی کنی،
 من میترسم از اینکه دلم بخواهد
 سر به تنِ آن شخصِ کناری ات نباشد
 و مجبور باشم
 لبخندِ احمقانه ای بزنم و
 بگویم به هم میایید .
آن موقع حتما هم من خوشبختم هم تو، 
و یکی را هم داریم
 که کاملا با هم تفاهم داریم 
و دیگر حتی بحث هایِ نصفِ و نیمه نداریم،
 اما همیشه  یک جایِ کارمان میلنگد:)
 که پنجشنبه ها به بهانه یِ دلتنگی برای مادر بزرگ در گوشه یِ خانه مان اشک میریزیم و 
جمعه ها را به بهانه یِ دلگیری روز جمعه
 کلِ روز را با بی حوصلگی میگذرانیم. 
باور کن من میترسم:)
 تو نمیترسی؟
دیدگاه ها (۳)

هر دختری نمیتواند دلبری کنددل بردن از پسرها جنگی است که در آ...

دوست داشتنی" منوقتی همزمانبا دست هایت گیسوهایم راو با صدایت ...

.تو را دوست دارمبیشتر از نوشتن آخرین سطر مشق های مدرسهبیشتر ...

دوشاختراع غمگین‌ترین انسان خوشبخت جهان بودوقتی بازوانی نداشت...

ص ۳۷فکر روز دوشنبه خانه پریسا عذابم میداد با خودم میگفتم  اگ...

پارت ۲۰افکار توی مغز کاکاشی میسوخت. انگار کسی انها را با میل...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط