~من که با صاعقهای میشکنم داس چرا؟/
~من که با صاعقهای میشکنم داس چرا؟/
بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟/
خودِ بارانم و تو پاکترم میخواهی!/
آب را غسل نده، این همه وسواس چرا؟/
خستهام! سنگ نزن، هی نشکن روح مرا/
شدهام عاشق یک آینهنشناس چرا؟/
گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی/
لک شده دست تو از شاخهی گیلاس چرا؟/
از درختان دلم عشق بچین، نوبری است/
فرصتی نیست بیا، کشتن احساس چرا؟...~
بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟/
خودِ بارانم و تو پاکترم میخواهی!/
آب را غسل نده، این همه وسواس چرا؟/
خستهام! سنگ نزن، هی نشکن روح مرا/
شدهام عاشق یک آینهنشناس چرا؟/
گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی/
لک شده دست تو از شاخهی گیلاس چرا؟/
از درختان دلم عشق بچین، نوبری است/
فرصتی نیست بیا، کشتن احساس چرا؟...~
- ۱.۲k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط