{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست

پارت بیست

هوپی ، منم همین طور سانشاینم
ا.ت و جیهوپ میرن به سمت اتاق رایا که میبینن
تهیونگ ، قشنگم دختر خوشگلم زود به زود بیای پیشما من دلم برات خیلی تنگ میشه (گریه)
ا.ت، در میزنه ولی قبلش همه حرفای ته رو می‌شنون
ته، بچرو میده بغل هوپی ،از این کوچولو خوب مراقبت کن و بزار بعضی وقتا ببینمش
هوپی، ممنونم که مراقب بچم بودی
ته، لبخند میزنه، میگم میشه یه لحظه تنهامون بزاری
هوپی ،باشه و می‌ره
تهیونگ بدون مکث ا.ت رو به آغوش می‌کشه و ا.ت هم متقابل بغلش می‌کنه
تهیونگ، هر وقت مشکلی داشتی من هستم ببخشید که این همه وقت از کسی که دوسش داری جدات کردم
ا.ت، هی خرسه گنده چته تو گریه نکن قرار نیست که دیگه منو رایا رو نبینی
ته، ممنون
ا.ت، خب خب له شدم
ته ، لبخند لثه ای

هوپی در میزنه از پشت در
هوپی، اهم اهم اگه تموم شد زنمو بدین برم
ته، خب بابا اومدیم
دم در
ته ، رایا رو تو آغوش میگیره و عمیق بو می‌کنه و بعد میده بغل ا.ت و اونا میرن
فلش بک به خونه هوپی
ا.ت ویو
اومدیم دیدم خونه همونه یکی از لباسهای من رومبله و کل خونه ترکیده انقد ریخته رفتم اتاق دیدم کل درو دیوار عکسامونه
فلش بک به سه روز بعد

ا.ت ، اخیش تموم شد تو یا این خونه چه کرده بودی
هوپی ، خب تو نبودی بقیه کارامم که بچه ها انجام میدادن
ا.ت، 😐
فلش بک به یک سال بعد
ا.ت ، رایا بدو الان مهمونا میان
هوپی ، ولش کن بابا لباسش خوبه
ا.ت، سکوت کن کل لباسش شکلاتیه
هوپی، 😶
دینگ دینگ
ا.ت ، بیا دیگه اومدن
و میرن درو وا میکنن
نامی ، وای خدا فسقلی تولدت مبارک
جین، آخی بعد من این کوچولو ورد واید هندسامه
جیمین ، اعتماد به سقفا برین کنار منم بچرو ببینم او خودااا چه بزرگ شدی تو
و میان تو نشسته بودن که زنگ در خورد
ا.ت، من وا میکنم و می‌ره که تهیونگ رو میببینه
ا.ت، ته ته چه عجب اومدی
ته، ببخشید ترافیک بود اییییییی رایاییی کوچولو من بیا ببینم و رایا رو بغل می‌کنه و اون شب برای رایا تولد یک سالگیش رو میگیرن و خیلی بهشون خوش میگذره...
پایاننننننننن

جوگولیای من خب اینم از این من فعلا تا چند روز سناریو می‌خوام آپ کنم و اینکه بگین فیک بعدی کوتاه باشه یا طولانی از جیمین یا کوک باشه و اینکه خب من دوتا موضوع تو ذهنمه یک تاریخی سلطنتی باشه دو هیولایی باشه و خب اگه کوتاه بخوام بنویسم حدود بیست پارت و اگه طولانی بخوام بنویسم حدود پنجاه تا بیشتر میشه و قراره خیلی خفن باشه
دیدگاه ها (۳)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تهیونگ :خب تو هم میتونی اینجا بمونی خونه ی بزرگی هست که ا/ت ...

سناریو مایکی پارت ۲

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

سرنوشت(ویو رایا)وقتی برگشتیم خونه، کیسه‌های خرید رو بردم سمت...

ادامه قبلی

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط