{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Slytherins Boysوقتی می خوای بیافتی و اونا میگیرنتتو راب

Slytherins Boys:وقتی می خوای بیافتی و اونا میگیرنت(تو رابطه نیستین)

Tom

تو کتابخونه بودی باید درمورد موضوعی که اسنیپ بهت گفته بود تحقیق میکردی...البته که این تنبیهت بود...چون سر کلاسش نیکولاس ی گریفیندوری داشت اذیتت میکرد و تو هم با کتابت زدی تو سرش، متاسفانه اسنیپ همون موقع رسید...کتابخونه رو گشتی،کتابت چند طبقه بالاتر از تو بود ی نگاه به اطراف انداختی،خدارو شکر کسی نبود چند طبقه بالا رفتی تا بگیریش(واه😐)،ولی دستت نرسید،پس تلاش بیشتری کردی تا بگیریش،تونستی بگیریش ولی پات لیز خورد و منتظر افتادنت بودی که ی نفر گرفتت،کتاب موردنظرت هم خورد تو سر اون شخص،با شنیدن صداش ریدی تو خودت،تو افتادی و تام ریدل،ترسناکترین عضو گروه اسلایترین گرفتت بعدش کتابت خورد تو سرش،الان قراره که کشته شی
_میتونی بلند شی...
هیییییننننن...هنوز تو بغلش بودییییی..‌یا خدا صداش جوریه که میخواد سرمو بکنه...
با ترس پریدی پایین:هه هه ببخشید....که افتادم...
داشتی رفع زحمت میکردی که:_کتابت....
کتابتو یادت رفت...با دو کتابتو برداشتی و رفتی،اصلا هم به صورت تام نگاه نکردی...
وقتی داشتی میرفتی متوجه نردبون شدی...
+خاک تو سرت کنن ا/ت اگه کور نبودی،الان تام نمیخواست بکشتت(داداش،مگه زدیش!)

چطور بود؟
دیدگاه ها (۱)

Slytherin Boys:Mattheoبا دوست صمیمیت نشسته بودی و داشتی خورا...

پارت جدید از ساختمان شرکت اومدی بیرون خیلی دیرت شده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط