{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت جدید

پارت جدید








از ساختمان شرکت اومدی بیرون خیلی دیرت شده بود یه تاکسی گرفتی و به سمت شرکتی که توش کار میکردی حرکت کردی توی راه یه مسیج از لونا گرفتی......
علامت لونا&

& سلام ا.ت خوبی ؟ محض رضای خدا زودتر خودتو به شرکت برسون رئیس اصلی از سفر کاری برگشته و یه راست اومده شرکت و میخواد با کارمندای بخش A ( شکر میان کلام بخش A بخشیه که ا.ت و لونا توش کار میکنن و بخش مهمی هم هست)جلسه بزاره زودتر خودتو برسون

+چطور مگه قرار نبود تا چند ماه دیگه هم بمونه ؟الان تو ترافیکم چطور می‌خوام خودمو برسونم

&هرچی که هست فقط خودتو زودتر برسون

+ردیفه


متاسفانه فهمیدی که توی بد مخمصه ای گیر افتادی توی ترافیک گیر کرده بودی و رئیس هم از مسافرت برگشته و میخواست با بخشی که توش کار میکردی جلسه بزاره تو هم حالا حالا ها با این وضع ترافیک نمیتونی برسی برگشتی و به راننده گفتی..


علامت راننده؛

+ببخشید آقا نمی‌تونید از یه راه دیگه برید من خیلی
عجله دارم

؛ متاسفانه همه ی راه ها بسته ست

+وای نه

؛ولی یه راه رو میشناسم یکم دوره ممکنه یکم کرایه رو بیشتر کنه

+چقدر؟

؛۱۰۰ وون بیشتر


سریع کیفتو باز کردی تو بیشتر از ۱۰۰ وون برای این ماهت نداشتی ولی چاره ی دیگه ای نداشتی چون اگه با پای پیاده می‌رفتی باید ۱ ساعت و نیم تو راه باشی ولی با ماشین ۳۰دقیقه بیشتر فاصله نبود مجبور بودی از خوراک این ماهت بگذری


+بفرمایید آقا

؛ممنون


راننده تو رو به مقصدت رسوند پیاده شدی و بدو بدو وارد شرکت شدی عین دیوونه ها راه می رفتی رفتی سراغ آسانسور تند تند دکمه رو میزدی و وقتی آماتور بالای سرت رو دیدی از شانس بدت آسانسور توی طبقه ی پانزدهم بود و حالا حالا ها پایین نمیومد ...


+تف توش باید از پله ها برم بالا

رفتی سراغ پله ها طبقه ای که میخواستی توش بری طبقه ی دهم بود و خیلی پله داشت حدودا پانصد تا پله نفستو حبس کردی و با سرعت از پله ها رفتی بالا تا طبقه ی پنجم حدودا همچی خوب پیش می‌رفت ولی هرچه بیشتر پیش می‌رفتی احساس سستی و سرگیجه ی بیشتر میکردی توی طبقه هفتم بودی که گوشیت زنگ خورد سر جات ایستادی گوشیتو توی کیفیت درآوردی که یهو تعادلت از بین رفت دستتو به میله ی کنار پله گرفتی تا نیفتی گوشی رو نگاه کردی لونا بود تو اون موقع حتی فشار دادن دکمه جواب مثل عذاب الهی بود برات



&الو الو ا.ت

+سلام (نفس نفس)

& چی شده چرا نفس نفس میزنی حالت خوبه ؟

+اره تو راهم الان خودمو میرسونم(نفس نفس)

&لازم نیست عجله کنی توی بخش دیگه دعوا راه افتاده رئیس رفته اونجا


+ چی


&میگم لازم نیست عجله کنی رئیس رفته یه بخش دیگههه (با صدای بلند)


+فعلا

&ا.ت یه لحظه قطع نک..

دیگه واقعا توان صحبت کردن نداشتی گوشی رو خاموش کردی و به زور توی کیفت گذاشتی و به میله ی کنار دیوار تکیه دادی نفست بالا نمیومد وسرت به شدت گیج میخورد دستتو گذاشتی رو سرت که یهو احساس کردی که پاهات سست شد کنترل پاهات دست خودت نبود یه قدم به عقب رفتی و داشتی از پله ها پرت می‌شدی چشاتو بستی و آماده بودی که با پایان زندگیت سلام کنی که یهو دستی کمرتو گرفت و تورو به خودش چسپوند چشم‌های نیمه تارتو باز کردی و یه چهره‌ ی جی رو دیدی که نگران نگات میکرد .....





#جی #انهایپن #چند_پارتی
دیدگاه ها (۰)

یه اعتراف سمی وقتی که رمان های قدیمی خودم رو میخونم روم نمیش...

درخواستی شما(چوی هیون ووک)توی سالن غذاخوری دانشگاه بودم که ب...

سناریو چندپارتی جونگ کوک

تک پارتی هیونجین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط