{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا یک بار دیگر خودمان را به نفهمیدن بزنیم

بیا یک بار دیگر خودمان را به نفهمیدن بزنیم..!
انگار هیچ کدام از این اتفاقات نیفتاده،
انگار تو مرا نرنجانده ای،و انگار من تو را نشناخته ام...
انصافاً ابتدای آشناییمان عجب میچسبید!
اصلا می دانی؟!
بیا دوباره "از نو" آشنا شویم...
تو بگو سلام،
و من جواب دهم..
تو بیشتر بپرس...
و من بیشتر از خودم بگویم..
و باز هم جوری از من بگو که باورم شود موجود فرازمینی ام میان این زمینی ها...
و تویی که "مثلا نمی شناسمت" دروغ هایت هم به دل می نشیند لاکردار..!
بدون تعارف میگویم؛
بیا دوباره با هم آشنا شویم...

نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۲۰)

خوشا آن سر که سودایٖ تو داردخوشا آن دل که غوغای تو دارد‌‌‌‌‌...

برشی_از_یک_کتاب ◾ ️ همیشه وقتی به ایستگاه پاریس وارد می‌شوم،...

+ کسی که میگه اوکی شب خوش منظورش چیه؟- مطمئن باش %99/9 قهره ...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

داستان سهراب و پریسا نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط