ویو تهیونگ
𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑
ویو تهیونگ
سرمو بالا گرفتم تا ات رو صدا کنم و بریم . اما اون به ناز ترین حالت ممکن خواب بود.به سمتش رفتم و اروم یه دستمو زیر پاش و دست دیگه دور کمرش گذاشتم و بلندش کردم و راه اتاقمو پیش گرفتم.
ویو ات
با خس تکون خوردم کمی چشمامو باز مردم و با تهیونگ مواجه شدم که بغلم کرده . با چشمای خوابالود اما متعجب بهش نگاه کردم.
تهیونگ:هیشش بخواب کوچولو
و چون خیلی خسته بودم چشمام بدون فرمان من روی هم قرار گرفتن.
ویو تهیونگ
دوباره چشماش روی هم افتادن . به داخل اتاقم رفتم و اروم روی تخت گذاشتمش و اروم پیشونیشو بوسیدم. و بعد از اتاق خارج شدم. و به طبقه ی پایین رفتم و همونطور که کتم رو میپوشیدم از عمارت خارج شدم .
ویو ات
با نور خورشید بیدار شدم. و تازه متوجه شدم که تو اتاق خودم نیستم. اروم بلند شدم و به سمت در رفتم و باز کردم و پله هارو پایین رفتم . وقتی به پایین رسیدم و خدمتکارا متوجه حضورم شدم به سمتم هجوم اوردن اروم منو به سمت کاناپه بردن و با احتیاط منو نشوندن رو کاناپه. واقعا رفتاراشون برام عجیب بود. و بقیه در حال پچ پچ بودن و تعریف میکردن.
...... :خیلی بهم میان(ذوق)
.......:خیلی خوشگل و نازه(ذوق)
و من اصلا نمیفهمیدم که چرا دارن اینطوری رفتار میکنن.
به خانم تقریبا میانسال که کنارم بود گفت.
خانم جانگ :سلام دخترم من خانم جانگ هستم و اینا هم بقیه ی خدمتکار های توی عمارت.
ناگهان همشون باهم و یکصدا گفتن:از دیدنت خوشحالیم بانو.
از این همه مهربون بودنشون لبخندی رو لبم جون گرفت
#bts #namjoon #jin #yoongi
#j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑
ویو تهیونگ
سرمو بالا گرفتم تا ات رو صدا کنم و بریم . اما اون به ناز ترین حالت ممکن خواب بود.به سمتش رفتم و اروم یه دستمو زیر پاش و دست دیگه دور کمرش گذاشتم و بلندش کردم و راه اتاقمو پیش گرفتم.
ویو ات
با خس تکون خوردم کمی چشمامو باز مردم و با تهیونگ مواجه شدم که بغلم کرده . با چشمای خوابالود اما متعجب بهش نگاه کردم.
تهیونگ:هیشش بخواب کوچولو
و چون خیلی خسته بودم چشمام بدون فرمان من روی هم قرار گرفتن.
ویو تهیونگ
دوباره چشماش روی هم افتادن . به داخل اتاقم رفتم و اروم روی تخت گذاشتمش و اروم پیشونیشو بوسیدم. و بعد از اتاق خارج شدم. و به طبقه ی پایین رفتم و همونطور که کتم رو میپوشیدم از عمارت خارج شدم .
ویو ات
با نور خورشید بیدار شدم. و تازه متوجه شدم که تو اتاق خودم نیستم. اروم بلند شدم و به سمت در رفتم و باز کردم و پله هارو پایین رفتم . وقتی به پایین رسیدم و خدمتکارا متوجه حضورم شدم به سمتم هجوم اوردن اروم منو به سمت کاناپه بردن و با احتیاط منو نشوندن رو کاناپه. واقعا رفتاراشون برام عجیب بود. و بقیه در حال پچ پچ بودن و تعریف میکردن.
...... :خیلی بهم میان(ذوق)
.......:خیلی خوشگل و نازه(ذوق)
و من اصلا نمیفهمیدم که چرا دارن اینطوری رفتار میکنن.
به خانم تقریبا میانسال که کنارم بود گفت.
خانم جانگ :سلام دخترم من خانم جانگ هستم و اینا هم بقیه ی خدمتکار های توی عمارت.
ناگهان همشون باهم و یکصدا گفتن:از دیدنت خوشحالیم بانو.
از این همه مهربون بودنشون لبخندی رو لبم جون گرفت
#bts #namjoon #jin #yoongi
#j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
- ۱۸۸
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط