{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐
ویو ات
بعد از اینکه چند دقیقه از راه افتادن گذشت دستشو روی دستم حس کردم که دستمو گرفت
ته:مشکلی نداری؟
سرمو به نشونه ی منفی تکون دادم.
خیلی ادم مهربونیه واقعا نمیدونم چجوری یه مافیاست.
دستاش نسبت به دستام خیلی بزرگ تر بود. و دستم تو مشتش جا میشد.
ته:اشکالی نداره که اول یه سر به خونه ی من بریم چون باید یه سری مدارک رو بردارم بعد اگر خواستی میرسونمت خونتون ؟
سرم رو به نشانه ی منفی تکون دادم.
بعد از چند دقیقه به یه عمارت بزرگ رسیدیم که بیشتر شبیه به قصر بود وارد حیاط عمارت شد که خیلی بزرگ بود.
یه مرد هیکلی که بهش میخورد بادیگارد باشه به سمت ماشین اومد و در رو برام باز کرد و تعظیم کوتاهی کرد. تهیونگ بعد از پیاده شدن از ماشین به سمت من اومد و دستم رو گرفت و به سمت عمارت هدایت کرد.
وارد سالن عمارت شدیم یه تم سفید و طوسی که دل ادم رو نمیزد. همه چیز خیلی مرتب سر جای خودش قرار داشت و خدمتکارا هر کدوم تهیونگ رو میدیدن تعظیم میکردم. با تهیونگ به سمت طبقه ی بالا رفتیم. و به اتاق کارش رسیدیم. یه میز و صندلیه خوشگل که وقتی از در وارد میشدیم خودنمایی میکرد و خیلی گرون تر از چیزی بود که به چشم میومد.
ته:بشین تا من ندارم رو بردارم بعدش باهم بریم
سری تکون دادم و روی یکی از کاناپه ها نشستم و تهیونگ هم داشت یسریا برگه رو مرتب میکرد.
ته:یزره طول میکشه اشکال نداره؟
سرم رو به نشونه ی منفی تکون دادم.
کمی گذشت و تازه متوجه این شدم که محو دیدن تهیونگ. عینک زده بود و استین هاش رو تا زده بود موهای مرتبش حالا کمی نامرتب شده بود و با تمرکز به کارش ادامه میداد . همونجور نگاهش میکردم که خواب به سراغ چشمام اومد. سعی داشتم خواب رو فراری بدم اما نمیشد .




#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
دیدگاه ها (۱)

این پارت توی کامنتاس🙂#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jim...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎ویو اتبعد از اینکه به ساحل رسیدیم از م...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓ویو تهیونگلوکیشن رو فرستادم و ساعتی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط