ازدواج مافیایی
ازدواج مافیایی
#پارت ۳
تق....تق..تق
ات :کیه
جنگوک: میتونم بیام داخل؟
ات: بیا
جنگوک بعد این همه مدت تغییری نکردی.
جنگوک :پس تو منو یادته بهخاطر همین خودتو انداختی جلوی چاقو؟
ات: اره پس فک کردی دیوونم؟
جنگوک: نه نه فک نکردم...چرا دروغ بگم اره فک کردم دیوونه ای
ات :اها...خیلی خب حالا دیگه کاری ندارم باهات برو
جنگوک: اما...
ات: اما نداره برو گورتو گم کن(با داد و گریه)
فک کردی من یه اسباب بازیم که بعد این همه وقت که ولم کردی اومدی و تازه میگی اما؟!!..
جنگوک: دلیل داره بزار لطفا برات توضیح بدم
ات :توضیح بده میخوام بدونم
جنگوک :یادته من یتیم بودم درسته؟
ات: اره یادمه
جنگوک: تو نمیدونی ولی من اونموقع توست پدر واقعیم که یه مافیا بود دزدیده شدم و رفتم المان همین چند روز پیش به زور برگشتم.
ات: اما میتونستی خبر بدی
جنگوک: نه پدر بی از همه چی منو محروم کرده بود حتی از تو
ویو ات:
تا اومد از ذهنم حرف در بیاد کوک لبا..شو گذاشت رو لبا...م و شروع کرد به kiss کردن من(*ببخشد اینگلیسی نوشتم نمیدونستم چجوری بنویسم*)
من هلش دادم اونور
ات:فکر کردی داری چیکار میکنی؟!!!(باداد)
جنگوک :ولی من فک کردم هنوز احساست مثل منه
ات :منظورت چیه؟
جنگوک :من هنوز دوست دارم
عاشقتم برات میمیرم
ات :ب..باید فکر کنم برو بیرون لطفا
میخوام استراحت کنم
(جنگوک رفت بیرون)
دکتر :اقای جئون خانم کیم ات ۲ روز دیگه مرخصن
#فنفیک
#جنگوک
#بی تی اس
#مافیا
#پارت ۳
تق....تق..تق
ات :کیه
جنگوک: میتونم بیام داخل؟
ات: بیا
جنگوک بعد این همه مدت تغییری نکردی.
جنگوک :پس تو منو یادته بهخاطر همین خودتو انداختی جلوی چاقو؟
ات: اره پس فک کردی دیوونم؟
جنگوک: نه نه فک نکردم...چرا دروغ بگم اره فک کردم دیوونه ای
ات :اها...خیلی خب حالا دیگه کاری ندارم باهات برو
جنگوک: اما...
ات: اما نداره برو گورتو گم کن(با داد و گریه)
فک کردی من یه اسباب بازیم که بعد این همه وقت که ولم کردی اومدی و تازه میگی اما؟!!..
جنگوک: دلیل داره بزار لطفا برات توضیح بدم
ات :توضیح بده میخوام بدونم
جنگوک :یادته من یتیم بودم درسته؟
ات: اره یادمه
جنگوک: تو نمیدونی ولی من اونموقع توست پدر واقعیم که یه مافیا بود دزدیده شدم و رفتم المان همین چند روز پیش به زور برگشتم.
ات: اما میتونستی خبر بدی
جنگوک: نه پدر بی از همه چی منو محروم کرده بود حتی از تو
ویو ات:
تا اومد از ذهنم حرف در بیاد کوک لبا..شو گذاشت رو لبا...م و شروع کرد به kiss کردن من(*ببخشد اینگلیسی نوشتم نمیدونستم چجوری بنویسم*)
من هلش دادم اونور
ات:فکر کردی داری چیکار میکنی؟!!!(باداد)
جنگوک :ولی من فک کردم هنوز احساست مثل منه
ات :منظورت چیه؟
جنگوک :من هنوز دوست دارم
عاشقتم برات میمیرم
ات :ب..باید فکر کنم برو بیرون لطفا
میخوام استراحت کنم
(جنگوک رفت بیرون)
دکتر :اقای جئون خانم کیم ات ۲ روز دیگه مرخصن
#فنفیک
#جنگوک
#بی تی اس
#مافیا
- ۳۳
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط