فرض کنید که . . .
فرض کنید که . . .
اولین بار که کلمه ی فرض را یاد گرفتم اول ابتدایی بود!!!
خانم معلم مان می گفت: فرض کنید دوتا سیب دارید ، یکیش را میخورید ، حالا چندتا سیب باقی مانده؟
آنقدر این کلمه برایم نامانوس و عجیب بود که نمیدانی...
فرض؟؟؟
فرض بگیرم که دوتا سیب دارم؟
چطور فرض بگیرم؟
فرض را از کجا باید بگیرم؟
یکبار از خانوم معلم مان پرسیدم: خانوم ما نمیدانیم چطور و از کجا فرض بگیریم!!
خانوم معلم مان خیلی خوشگل بود
چهره ای دقیق از او در ذهن ندارم اما یادم می آید چشمانی روشن داشت ، سفید و بور بود و مهربان
جوری مقنعه میگذاشت که همیشه چند تار مویش بیرون میریخت
انگار که میدانست آن چند تار مو چقدر به چهره اش مزه میدهد
خندید و گفت: پسرم فرض را از جایی نمیگیرند ، فرض گرفتن یعنی خیال کردن ، یعنی فکر کنی که چیزی را داری در حالی که واقعن نداریش
مثل همین سیب
فرض یعنی این ، یعنی خیال کنی که سیب داری ، هرچند که سیبی اینجا نیست...
حالا بیست سال گذشته است و من این روزها تنها کاری که بلدم به خوبی انجامش دهم فرض کردن است
وقتی میخواهم بروم خرید فرض میکنم تو کنار من نشسته ای و با کنترل ضبط طبق معمول درگیری برای پیدا کردن آهنگ مورد علاقه ات
وقتی فیلم میبینم فرض میکنم تو همینجایی و مثل همیشه با همان عجول بودن شیرینت ، دلت میخواهد زودتر بدانی که بالاخره ته فیلم چه میشود
فرض میکنم وقتی که بنزین زدم طبق معمول تو پول را از کیف پول به من بدهی و مثل همیشه عشق حساب و کتاب داشته باشی
فرض میکنم که قبل اینکه بخواهم از ماشین پیاده شوم برگردم سمت تو و دستی به عادت لای موهایم بکشی و یقه ام را صاف و شق و رق کنی و بعد اجازه ی رفتن صادر کنی
فرض میکنم هستی و موقعی که پشت ترافیک اعصابم بهم میریزد مثل همان موقعها برایم شعر میخوانی و کم کم مجاب میشوم که ترافیک آنقدرها هم بد نیست
خانم معلم نمیدانم کجایی ، اما این روزها که میگذرد آنچنان فرض گرفتن را یاد گرفته ام که شما هم باورتان نمیشود
اما میدانی....فرض گرفتن دو عدد سیب کجا و فرض گرفتن او را داشتن کجا؟؟؟
فرض گرفتن یعنی که او را داشته باشم ، در حالیکه به شدت هرچه تمامتر ندارمش . . .
اولین بار که کلمه ی فرض را یاد گرفتم اول ابتدایی بود!!!
خانم معلم مان می گفت: فرض کنید دوتا سیب دارید ، یکیش را میخورید ، حالا چندتا سیب باقی مانده؟
آنقدر این کلمه برایم نامانوس و عجیب بود که نمیدانی...
فرض؟؟؟
فرض بگیرم که دوتا سیب دارم؟
چطور فرض بگیرم؟
فرض را از کجا باید بگیرم؟
یکبار از خانوم معلم مان پرسیدم: خانوم ما نمیدانیم چطور و از کجا فرض بگیریم!!
خانوم معلم مان خیلی خوشگل بود
چهره ای دقیق از او در ذهن ندارم اما یادم می آید چشمانی روشن داشت ، سفید و بور بود و مهربان
جوری مقنعه میگذاشت که همیشه چند تار مویش بیرون میریخت
انگار که میدانست آن چند تار مو چقدر به چهره اش مزه میدهد
خندید و گفت: پسرم فرض را از جایی نمیگیرند ، فرض گرفتن یعنی خیال کردن ، یعنی فکر کنی که چیزی را داری در حالی که واقعن نداریش
مثل همین سیب
فرض یعنی این ، یعنی خیال کنی که سیب داری ، هرچند که سیبی اینجا نیست...
حالا بیست سال گذشته است و من این روزها تنها کاری که بلدم به خوبی انجامش دهم فرض کردن است
وقتی میخواهم بروم خرید فرض میکنم تو کنار من نشسته ای و با کنترل ضبط طبق معمول درگیری برای پیدا کردن آهنگ مورد علاقه ات
وقتی فیلم میبینم فرض میکنم تو همینجایی و مثل همیشه با همان عجول بودن شیرینت ، دلت میخواهد زودتر بدانی که بالاخره ته فیلم چه میشود
فرض میکنم وقتی که بنزین زدم طبق معمول تو پول را از کیف پول به من بدهی و مثل همیشه عشق حساب و کتاب داشته باشی
فرض میکنم که قبل اینکه بخواهم از ماشین پیاده شوم برگردم سمت تو و دستی به عادت لای موهایم بکشی و یقه ام را صاف و شق و رق کنی و بعد اجازه ی رفتن صادر کنی
فرض میکنم هستی و موقعی که پشت ترافیک اعصابم بهم میریزد مثل همان موقعها برایم شعر میخوانی و کم کم مجاب میشوم که ترافیک آنقدرها هم بد نیست
خانم معلم نمیدانم کجایی ، اما این روزها که میگذرد آنچنان فرض گرفتن را یاد گرفته ام که شما هم باورتان نمیشود
اما میدانی....فرض گرفتن دو عدد سیب کجا و فرض گرفتن او را داشتن کجا؟؟؟
فرض گرفتن یعنی که او را داشته باشم ، در حالیکه به شدت هرچه تمامتر ندارمش . . .
- ۶.۰k
- ۰۳ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط