{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یادش می آورم

به یادش می آورم . . .
چمن های سبز و خرم . . .
نور گرم و فروزان آفتاب . . .
نسیم ملایم بهاری که در میان قاصدک ها آروم می رقصید . . .
عطر بنفشه و رز ها در باغ پیچیده بود
تکیه داده بودم به درخت گیلاس . . .
خیره و مات حوضچه شده بودم . . .
صدای پرنده ها از دور دست به گوشم می‌رسید. . .
پروانه های عاشق سرگردان به دور گل ها می چرخیدند . . .
خیره به کلبه قدیمی بودم . . .
تا که تو آمدی. . .
کلاهی چهارخانه سفید و سبز رویِ سرت گذاشته بودی. . .
و لباسی بلند و سفید . . .
با سبدی پر از گل در دست و لبخندی به شیرینی عسل بر رویِ لبانت در آغوشم گرفتی . . .
کنارم نشسته بودی و مشغول گل های داخل سبد بودی . . .
گرم صحبت شده بودیم تا اینکه مادربزرگ همراه یک ظرف پر از کلوچه آمد . . .
هیچ وقت مزه‌ی آن کلوچه هایش را فراموش نمی کنم . . .
نمی دانم . . .
آن همه خیال بود یا خواب یا که واقعیت. . .
فقط می دانم که همیشه بهترین لحظه هارا برای من رقم زده‌ای . . .
امیدوار هستم که . . .
الان هرکجا که هستید سالم و خوشحال باشید شهاب آسمانی کوچک من . . .
دیدگاه ها (۰)

ویولن ها می‌نوازند . . .و فرشته ها گریه می‌کنند . . .وقتی که...

تو . . .خیلی متفاوت هستی . . .تو مثل شعری می مانی که ماهی ها...

احساسات یا منطق...؟!بنظرم یه سری کلیشه ها واقعا مزخرفن . . ....

باشه ولی قدم زدن زیر برف الان...خیلی حس خوبیه...زمین انگار ب...

part:35name: عشق و جداییویو بوراهمون طور خیره به ماه بودم ک...

#ࢪمان√       🌸دختࢪ‌عموۍ‌چآدࢪۍمن‌!🌸#به_قلم_بانو ❄️#قسمت24#یاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط