شعرمهدوی

شعر_مهدوی
می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی
شیشه ی عمر شبو می شکنی داغون می کنی
شنیدم وقتی بیای از آسمون گل می ریزه
کوچه باغا رو پر از بیدای مجنون می کنی
شنیدم وقتی بیای غصه هامون تموم می شه
قحطی گریه می آد ، خنده رو ارزون می کنی
آسمون به احترامت پا می شه به اون نشون
که تو سفره ی زمین خورشیدو مهمون می کنی
دلامون خیلی گرفته س ، شبامون خیلی سیاس
می دونم یه شب می آی خاکو چراغون می کنی
دیدگاه ها (۱)

پاکدامنی و حیای زینب (س) بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحی...

حدیث_مهدویاحادیث عن الامام المهدی(عجله الله تعالی فرجه الشری...

داستان_مهدویداستان‏های حدیثییکی از مؤمنین به نام أبومحمّد، ح...

You must love me... P8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط