{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبلاً می‌توانستم دختری بی‌فکر و بی‌خیال و آسوده باشم؛ چون

قبلاً می‌توانستم دختری بی‌فکر و بی‌خیال و آسوده باشم؛ چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم!

ولی حالا تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت و هر وقت که تو از من دور باشی به همه‌ی اتومبیل‌هایی فکر می‌‌کنم که ممکن است تو را زیر بگیرند یا همه‌ی تخته‌های اعلامیه‌ای که ممکن است روی سرت بیفتد و یا همه‌ی میکروب‌های وحشتناکی که ممکن است بخوری. آرامش خیالم تا ابد از بین رفته است.
دیدگاه ها (۱)

''فرشته‌ها روی زمین همیشه پیدا نمی‌شن، فرشته‌ها تو خونه‌ی زم...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط