My lovely neighbor part : 23
و سبد رو با بی میلی بهش دادم
+ امیدوارم ازشون لذت ببريد
قبل از این که بتونه هر جوابی بده من به آپارتمانم برگشتم و در رو کوبیدم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
_صبح روز بعد_
صدای پارس سگها به طرز عجیبی برام آرامش دهنده بود چون این به این معنیه که هر چیزی که بین تهیونگ و اون خوش گذرونی کوتاهش بوده نصفه کاره مونده من متحير میمونم اگه بفهمم دختره حتی یکی از مافین های من رو خورده باشه
ه**ر**ز**ه
من حتی یکی از اون مافین ها رو هم نخوردم و همه رو گذاشتم تو سبد و دادم بهش
من مسخره بودم؟ همه ی اینا به کنار من امشب یه قرار برای خودم داشتم واقعیت این بود که من داشتم خودم رو مجبور به رفتن سر قرار میکردم
تقه ای که به در خورد افکارم رو قطع کرد به این زودی در رو واسه هیچ کس باز نمی کردم من حتى لباس هم نپوشیده بودم موهام پر از گره بود و من مطمئن بودم که زیر چشمام به شدت پف کرده
قیافه ی تهیونگ هم خیلی از من بهتر نبود
هنوز همون لباسهای دیروز رو پوشیده بود اون دستش رو از روی چارچوب برداشت و گفت :
_ سلام
+ سلام
_ میتونم بیام داخل؟
+ البته
به نظر داغون می اومد اون همونطور که داشت به من نگاه می کرد دست هاشو آروم کرد تو جيبش و گفت : _ دیشب دقیقا چی شد؟
+ چی میگی؟
به نظر خودم که خوب طفره رفتم
یه كم بهم نزدیکتر شد
_ درباره ی چی حرف میزنم؟ تو منو با یه سبد لعنتی از مافین ول کردی و حتی قبل از این که حرفی بزنم در رفتی؟ اینا به نظرت آشنا نیستن؟
+ من فکر میکردم که تو باید تنها باشی و خب من جا خوردم
چشماش نرم شدن
_ تو ناراحت بودی....
+ نه نبودم
_ تو یه دروغگوی وحشتناکی چلسی به شدت داغون تو نمیتونی احساساتت رو مخفی کنی
+ تو فکر میکنی هر چیزی که راجع به من وجود داره رو می دونی نه؟
_ نه همه چیز ولی خب لازم نیست به دانشمند باشم تا بتونم تو رو بخونم این یکی از چیزاییه که درباره ی تو دوست دارم تو یکی از معدود آدمهایی هستی که مصنوعی نیستن و من تو زندگیم دیدمشون
+ حالا بگو ببینم چرا فکر میکنی من ناراحت بودم؟
_ راستش رو بگم؟ من فکر میکنم تو درباره ی من گیجی
+ گیج؟
_ آره من فکر می کنم تو کنجکاوی بدونی که چرا باهات شام نخوردم و چرا با زنی که تازه باهاش آشنا شدم تموم کردم کسی که به اندازه ی تو جذاب نبود و مطمئنا گاییدنش اندازه ی تو خوب نبود پس تو میخواستی بدونی که من به چه کوفتی فکر میکنم درست میگم؟ این دقیقا چیزی بود که فکر میکردم
اون ادامه داد :
_ میدونم که ما واسه مدت خیلی طولانی همدیگه رو نمی شناختیم ولی الان احساس میکنم به هم وصل شدیم اوکی؟ اگر چیزی میفهمی نباید تصورش کنی
+ اگه قبلا هم گیج نبودم... الان کاملا شدم
_ من احساس کردم که باید اینا رو همین الان بگم چون نمیتونم به این فکر نکنم که تو فکر میکنی من یه جورایی ازت خوشم نمیاد در حالی که این دقیقا برعکس واقعيته
من دست به سینه شدم
+ دوباره میگم من دنبال تو نیستم
اون چشم هاش رو بست تا کلمات مناسبی پیدا کنه
_ من فقط مطمئنم که نمیتونم چیزی باشم که تو به عنوان دوست پسر یا یه همراه بخوای این جوری نیست که ما مثل اولش با هم خوش بگذرونیم و با هم عالی باشیم من برای تو مخصوصا برای طولانی مدت خوب نیستم دیگه چه برسه به ازدواج دلایلم خیلی پیچیده ان به جز این که من با تو نمیتونم کاری بکنم من نمیتونم در واقع وجدانم نمیذاره که با دختری مثل تو باشم
+ دخترى شبيه من؟
_ آره تو از اون نوع دخترا نیستی که پسرا میبرن خونه خالی تا فقط سریع بگائنشون تو دختری هستی که هر پسری نگه ات می داره درسته ، دقیقا مثل جونگکوک
+ تو مجبور نیستی برام چیزی رو توضیح بدی تو هیچ توضیحی به من بدهکار نیستی
_ می دونم ولی اون مال موقعی بود که تو واضحا ناراحت نبودى من احتمالا نباید هیچی بگم من فقط نمیتونم باور کنم که کسی بتونه مردم رو دور بزنه یا وانمود به چیزی بکنه که نیست من مثل دوست پسر سابق تو نیستم ولی میخوام اینو بدونی که بین این که تو نخوای با کسی باشی و نتونی با کسی باشی خیلی فرق هست من خیلی چیزا رو میدونم میدونم که میترسی قلبت یه بار دیگه بشکنه و من با این که میدونم ممکنه از بودن باهات خیلی لذت ببرم ولی اگه باهات باشم آخرش بهت صدمه میزنم من نمیخوام اون یارویی باشم که اذیتت میکنه
احساس سنگینی رو سینه ام میکردم
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا من
نظرتون رو دوست دارم درباره پارت جدید بدونم تو کامنت ها بهم بگین حتما
+ امیدوارم ازشون لذت ببريد
قبل از این که بتونه هر جوابی بده من به آپارتمانم برگشتم و در رو کوبیدم
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
_صبح روز بعد_
صدای پارس سگها به طرز عجیبی برام آرامش دهنده بود چون این به این معنیه که هر چیزی که بین تهیونگ و اون خوش گذرونی کوتاهش بوده نصفه کاره مونده من متحير میمونم اگه بفهمم دختره حتی یکی از مافین های من رو خورده باشه
ه**ر**ز**ه
من حتی یکی از اون مافین ها رو هم نخوردم و همه رو گذاشتم تو سبد و دادم بهش
من مسخره بودم؟ همه ی اینا به کنار من امشب یه قرار برای خودم داشتم واقعیت این بود که من داشتم خودم رو مجبور به رفتن سر قرار میکردم
تقه ای که به در خورد افکارم رو قطع کرد به این زودی در رو واسه هیچ کس باز نمی کردم من حتى لباس هم نپوشیده بودم موهام پر از گره بود و من مطمئن بودم که زیر چشمام به شدت پف کرده
قیافه ی تهیونگ هم خیلی از من بهتر نبود
هنوز همون لباسهای دیروز رو پوشیده بود اون دستش رو از روی چارچوب برداشت و گفت :
_ سلام
+ سلام
_ میتونم بیام داخل؟
+ البته
به نظر داغون می اومد اون همونطور که داشت به من نگاه می کرد دست هاشو آروم کرد تو جيبش و گفت : _ دیشب دقیقا چی شد؟
+ چی میگی؟
به نظر خودم که خوب طفره رفتم
یه كم بهم نزدیکتر شد
_ درباره ی چی حرف میزنم؟ تو منو با یه سبد لعنتی از مافین ول کردی و حتی قبل از این که حرفی بزنم در رفتی؟ اینا به نظرت آشنا نیستن؟
+ من فکر میکردم که تو باید تنها باشی و خب من جا خوردم
چشماش نرم شدن
_ تو ناراحت بودی....
+ نه نبودم
_ تو یه دروغگوی وحشتناکی چلسی به شدت داغون تو نمیتونی احساساتت رو مخفی کنی
+ تو فکر میکنی هر چیزی که راجع به من وجود داره رو می دونی نه؟
_ نه همه چیز ولی خب لازم نیست به دانشمند باشم تا بتونم تو رو بخونم این یکی از چیزاییه که درباره ی تو دوست دارم تو یکی از معدود آدمهایی هستی که مصنوعی نیستن و من تو زندگیم دیدمشون
+ حالا بگو ببینم چرا فکر میکنی من ناراحت بودم؟
_ راستش رو بگم؟ من فکر میکنم تو درباره ی من گیجی
+ گیج؟
_ آره من فکر می کنم تو کنجکاوی بدونی که چرا باهات شام نخوردم و چرا با زنی که تازه باهاش آشنا شدم تموم کردم کسی که به اندازه ی تو جذاب نبود و مطمئنا گاییدنش اندازه ی تو خوب نبود پس تو میخواستی بدونی که من به چه کوفتی فکر میکنم درست میگم؟ این دقیقا چیزی بود که فکر میکردم
اون ادامه داد :
_ میدونم که ما واسه مدت خیلی طولانی همدیگه رو نمی شناختیم ولی الان احساس میکنم به هم وصل شدیم اوکی؟ اگر چیزی میفهمی نباید تصورش کنی
+ اگه قبلا هم گیج نبودم... الان کاملا شدم
_ من احساس کردم که باید اینا رو همین الان بگم چون نمیتونم به این فکر نکنم که تو فکر میکنی من یه جورایی ازت خوشم نمیاد در حالی که این دقیقا برعکس واقعيته
من دست به سینه شدم
+ دوباره میگم من دنبال تو نیستم
اون چشم هاش رو بست تا کلمات مناسبی پیدا کنه
_ من فقط مطمئنم که نمیتونم چیزی باشم که تو به عنوان دوست پسر یا یه همراه بخوای این جوری نیست که ما مثل اولش با هم خوش بگذرونیم و با هم عالی باشیم من برای تو مخصوصا برای طولانی مدت خوب نیستم دیگه چه برسه به ازدواج دلایلم خیلی پیچیده ان به جز این که من با تو نمیتونم کاری بکنم من نمیتونم در واقع وجدانم نمیذاره که با دختری مثل تو باشم
+ دخترى شبيه من؟
_ آره تو از اون نوع دخترا نیستی که پسرا میبرن خونه خالی تا فقط سریع بگائنشون تو دختری هستی که هر پسری نگه ات می داره درسته ، دقیقا مثل جونگکوک
+ تو مجبور نیستی برام چیزی رو توضیح بدی تو هیچ توضیحی به من بدهکار نیستی
_ می دونم ولی اون مال موقعی بود که تو واضحا ناراحت نبودى من احتمالا نباید هیچی بگم من فقط نمیتونم باور کنم که کسی بتونه مردم رو دور بزنه یا وانمود به چیزی بکنه که نیست من مثل دوست پسر سابق تو نیستم ولی میخوام اینو بدونی که بین این که تو نخوای با کسی باشی و نتونی با کسی باشی خیلی فرق هست من خیلی چیزا رو میدونم میدونم که میترسی قلبت یه بار دیگه بشکنه و من با این که میدونم ممکنه از بودن باهات خیلی لذت ببرم ولی اگه باهات باشم آخرش بهت صدمه میزنم من نمیخوام اون یارویی باشم که اذیتت میکنه
احساس سنگینی رو سینه ام میکردم
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا من
نظرتون رو دوست دارم درباره پارت جدید بدونم تو کامنت ها بهم بگین حتما
- ۲.۲k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط