"دوست پسر من یه مافیای شیطونه"
"دوست پسر من یه مافیای شیطونه"
part : ۱۰
علامت ها رو خودتون میدونید دیگه عشقاممم💐👁👄👁🤗
**************************************************
به نکته : ا.ت لباس زیرش رو پوشیده بود.
نکته ی دوم : کوک ۲۳ سالشه و ا.ت ۱۸ سالشه.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
(ویو کوک)
کوک متوجه نگاه ها ی ا.ت شد و آروم آروم بهش نزدیک شد و بعدش یه بوسه ی کوتاه رو ی لباش میزنه ولی آخرش یه گاز یواش میگیره و میگه:
_ : به چی نگاه میکنی خانوم کوچولو؟
+ : اممم...چیزه....نه به هیچی ( هل کرده بود)
_ : خیلی خب...برو اون لباسا رو بپوش و بعدش بیا پیش خودم...خب؟
+ : یکم خودشو جمع کرد و گفت : ب...باشه. ولی...چرا دیشب اون کارو کردی؟ ( یکم خجالتی و آروم گفت)
_ : بعدا میفهمی....حالا هم برو زود کاراتو بکن....باید بیای پیش من بمونی
+ : چییی؟!...ولی...چرا؟...مادرم نگرانم میشه و همینطور سوهی!...وایسا ببینم...اصلا سوهی الان کجاست؟ اگه اون دوستت یه تار مو از سرش کم کرده باشه...اممم(داره فکر میکنه که چی بگه) ...جفتتون رو جر میدم! (عصبی ولی یکم کیوت)
_ : نیشخندی میزنه و تو ی ذهنش با خودش میگه : هه...این دختره هات و کیوت خودش دیشب داشته زیر من جر میخورده...اونوقت میخواد بیاد ما رو جر بده؟...هه...انگار این خانوم کوچولو نمیدونه ما کی و چه کاره هستیم...جالبه😏
_ : باشه...آروم باش...اون و تهیونگ هم باهامون میان. دوستت هم حالش مثل خودته...نگرانش نباش...حالا هم زود تر برو کاراتو بکن دیگه دخترر!
+ : چیزه...باشه ولی به مامانم چی بگم؟
_ : حلش میکنیم...تو برو دیگهه...لجبازی نکن دختر!
+ : باشه دیگه واقعا رفتم!🤭
و ا.ت رفت و لباسش رو پوشید و ظاهرش رو مرتب کرد و یه میکاپ ساده کرد که خیلی خوشگل شده بود (چند تا از لوازم آرایشی هاش همراهش بودن،اونقدری که بتونه یه میکاپ ساده انجام بده) بعدش اومد بیرون و دید که کوک آماده شده و پاکتی خدمتکار آورده بود هم دستش بوده.
+ : من آماده ام...اممم...اون پاکت برای چیه دیگه؟
_ : اممم...خوشگل شدی...داخل این پاکت یه لباس دیگه هم هست که گفته بودم برا ی دوستت بیارن.
+ : آهان...خب...چجوری میخوای بهش بدی؟ اصلا مگه اون و تهیونگ شی کجان؟
_ : آمم...خب...اونا توی اتاق بغلی هستن و راستش فکر کنم خودم باید لباس رو براش ببرم
+ : چیی؟!...انتظار نداری که بذارم تو اونو ببری...سوهی الان لباس تنش نیست و منم نمیزارم بری تو ی اون اتاق!...اصلا بده خودم میبرم
_ : خب الان تهیونگ هم لباس نداره و تو ام اگه بری با دی*ک تهیونگ مواجه میشی که منم همچین اجازه ای رو بهت نمیدم!...باید یه کار دیگه کنیم
*********************************************************
خمااارررییییی 🤗😁🤭👁👅👁
نمیدونم کمه یا نه...امیدوارم لذت ببرید لیلیوم ها ی قشنگممم💐👁👄👁🤞
شرط ها : ۲۵ تا لایک❣ و ۲۰ تا کامنت💬
همایت فراموش نشه عشقاممم....راستی ۴ تا بازنشر نوقلی هم بزار🤏🤞🤗😁سیسی بلا دوستون داره🥰 باییی😽💜👋
part : ۱۰
علامت ها رو خودتون میدونید دیگه عشقاممم💐👁👄👁🤗
**************************************************
به نکته : ا.ت لباس زیرش رو پوشیده بود.
نکته ی دوم : کوک ۲۳ سالشه و ا.ت ۱۸ سالشه.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
(ویو کوک)
کوک متوجه نگاه ها ی ا.ت شد و آروم آروم بهش نزدیک شد و بعدش یه بوسه ی کوتاه رو ی لباش میزنه ولی آخرش یه گاز یواش میگیره و میگه:
_ : به چی نگاه میکنی خانوم کوچولو؟
+ : اممم...چیزه....نه به هیچی ( هل کرده بود)
_ : خیلی خب...برو اون لباسا رو بپوش و بعدش بیا پیش خودم...خب؟
+ : یکم خودشو جمع کرد و گفت : ب...باشه. ولی...چرا دیشب اون کارو کردی؟ ( یکم خجالتی و آروم گفت)
_ : بعدا میفهمی....حالا هم برو زود کاراتو بکن....باید بیای پیش من بمونی
+ : چییی؟!...ولی...چرا؟...مادرم نگرانم میشه و همینطور سوهی!...وایسا ببینم...اصلا سوهی الان کجاست؟ اگه اون دوستت یه تار مو از سرش کم کرده باشه...اممم(داره فکر میکنه که چی بگه) ...جفتتون رو جر میدم! (عصبی ولی یکم کیوت)
_ : نیشخندی میزنه و تو ی ذهنش با خودش میگه : هه...این دختره هات و کیوت خودش دیشب داشته زیر من جر میخورده...اونوقت میخواد بیاد ما رو جر بده؟...هه...انگار این خانوم کوچولو نمیدونه ما کی و چه کاره هستیم...جالبه😏
_ : باشه...آروم باش...اون و تهیونگ هم باهامون میان. دوستت هم حالش مثل خودته...نگرانش نباش...حالا هم زود تر برو کاراتو بکن دیگه دخترر!
+ : چیزه...باشه ولی به مامانم چی بگم؟
_ : حلش میکنیم...تو برو دیگهه...لجبازی نکن دختر!
+ : باشه دیگه واقعا رفتم!🤭
و ا.ت رفت و لباسش رو پوشید و ظاهرش رو مرتب کرد و یه میکاپ ساده کرد که خیلی خوشگل شده بود (چند تا از لوازم آرایشی هاش همراهش بودن،اونقدری که بتونه یه میکاپ ساده انجام بده) بعدش اومد بیرون و دید که کوک آماده شده و پاکتی خدمتکار آورده بود هم دستش بوده.
+ : من آماده ام...اممم...اون پاکت برای چیه دیگه؟
_ : اممم...خوشگل شدی...داخل این پاکت یه لباس دیگه هم هست که گفته بودم برا ی دوستت بیارن.
+ : آهان...خب...چجوری میخوای بهش بدی؟ اصلا مگه اون و تهیونگ شی کجان؟
_ : آمم...خب...اونا توی اتاق بغلی هستن و راستش فکر کنم خودم باید لباس رو براش ببرم
+ : چیی؟!...انتظار نداری که بذارم تو اونو ببری...سوهی الان لباس تنش نیست و منم نمیزارم بری تو ی اون اتاق!...اصلا بده خودم میبرم
_ : خب الان تهیونگ هم لباس نداره و تو ام اگه بری با دی*ک تهیونگ مواجه میشی که منم همچین اجازه ای رو بهت نمیدم!...باید یه کار دیگه کنیم
*********************************************************
خمااارررییییی 🤗😁🤭👁👅👁
نمیدونم کمه یا نه...امیدوارم لذت ببرید لیلیوم ها ی قشنگممم💐👁👄👁🤞
شرط ها : ۲۵ تا لایک❣ و ۲۰ تا کامنت💬
همایت فراموش نشه عشقاممم....راستی ۴ تا بازنشر نوقلی هم بزار🤏🤞🤗😁سیسی بلا دوستون داره🥰 باییی😽💜👋
- ۹۷۶
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط