پارت 32
پارت 32
کوک : بیا تو
ویو ا / ت
سوهی با صورتی کاملا خجالتی وارد شد ....
کاملا میشد حسش رو درک کرد .....
سوهی : ق..قربان م ... من ......
کوک : لازم نیست توضیح بدی ...
سوهی : ی... یعنی ال....
کوک : اره .... اخراج نمیشی
سوهی : قربان خیلی ممنونم .. من واقعا به این شغل نیاز داشتم ( ذوق زده )
ویو کوک
سوهی رفت بیرون و من هم رفتم به حموم تا یه دوشی بگیرم چون بدنم خیلی کوفته بود ....
چند مین بعد
ویو ا / ت
رفتم پایین دیدم که اجوما داره ناهار رو درست میکنه ....
ا / ت : به به ... ببین چیکار کردییی
اجوما : بله دیگه ......ما اینیم دیگه
راستی دخترم برو ارباب رو صدا کن تا بیاد ...
ا / ت : چشم
رفتم بالا تو اتاقش که با صحنه ای که دیدم خشکم زد ....
کوک فقط با یه حوله دور کمرش بود ....
( دختره ی اسکل تو حتی بدتر از اینا رو دیدی بد خشکت زددد؟ خیلیییی اسکلیییی🤣🤣 )
کوک : چی شد ؟
ا / ت : عااا ... هیچی
اجوما گفت که ناهار حاضره بیا پایین
کوک : خب. باش
کوک همینطور داشت به سمت ا / ت قدم برمیداشت که ا / ت از موقعیت استفاده کرد و از اتاق زد بیرون....
کوک : ههه.... همیشه خجالتیه ( زیر لب )
ویو کوک
رفتم پایین و نشستم سر میز غذا ....
تصمیم گرفتم که یکم با ا / ت سرد برخورد کنم که ببینم ری اکشنش چیه ....
بعد اینکه غذام رو خوردم بدون هیچ حرفی یه راس رفتم بالا تو اتاقم تا به کار هام برسم ....
کاملا میشد فهمید که ا / ت از رفتارم تعجب کرده ولی خب باید تاوان کارش رو میداد .....
ادامه در پارت 3۳
شرط : ۱۲ لایک ۴ بازنشر
کوک : بیا تو
ویو ا / ت
سوهی با صورتی کاملا خجالتی وارد شد ....
کاملا میشد حسش رو درک کرد .....
سوهی : ق..قربان م ... من ......
کوک : لازم نیست توضیح بدی ...
سوهی : ی... یعنی ال....
کوک : اره .... اخراج نمیشی
سوهی : قربان خیلی ممنونم .. من واقعا به این شغل نیاز داشتم ( ذوق زده )
ویو کوک
سوهی رفت بیرون و من هم رفتم به حموم تا یه دوشی بگیرم چون بدنم خیلی کوفته بود ....
چند مین بعد
ویو ا / ت
رفتم پایین دیدم که اجوما داره ناهار رو درست میکنه ....
ا / ت : به به ... ببین چیکار کردییی
اجوما : بله دیگه ......ما اینیم دیگه
راستی دخترم برو ارباب رو صدا کن تا بیاد ...
ا / ت : چشم
رفتم بالا تو اتاقش که با صحنه ای که دیدم خشکم زد ....
کوک فقط با یه حوله دور کمرش بود ....
( دختره ی اسکل تو حتی بدتر از اینا رو دیدی بد خشکت زددد؟ خیلیییی اسکلیییی🤣🤣 )
کوک : چی شد ؟
ا / ت : عااا ... هیچی
اجوما گفت که ناهار حاضره بیا پایین
کوک : خب. باش
کوک همینطور داشت به سمت ا / ت قدم برمیداشت که ا / ت از موقعیت استفاده کرد و از اتاق زد بیرون....
کوک : ههه.... همیشه خجالتیه ( زیر لب )
ویو کوک
رفتم پایین و نشستم سر میز غذا ....
تصمیم گرفتم که یکم با ا / ت سرد برخورد کنم که ببینم ری اکشنش چیه ....
بعد اینکه غذام رو خوردم بدون هیچ حرفی یه راس رفتم بالا تو اتاقم تا به کار هام برسم ....
کاملا میشد فهمید که ا / ت از رفتارم تعجب کرده ولی خب باید تاوان کارش رو میداد .....
ادامه در پارت 3۳
شرط : ۱۲ لایک ۴ بازنشر
- ۴۱۴
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط