{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁

🍁
چیزی وسیع و تیره و انبوه
چیزی مشوش چون صدای دوردست روز
بر مردمکهای پریشانم
میچرخد و میگسترد خود را
شاید مرا از چشمه میگیرند
شاید مرا از شاخه می‌چینند
شاید مرا مثل دری بر لحظه‌های بعد میبندند
شاید...!
دیگر نمی‌بینم!

✍‌ #فروغ_فرخزاد
#پست_جدید #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #پستای_قبلم_ببین_خوشت_اومد_فالو_کن
دیدگاه ها (۲)

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

p : 1

فروغ فرخزاداکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه ...

"اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ ب...

"اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ ب...

چيزي وسيع و تيره و انبوهچيزي مشوش چون صدای دوردست روزبر مردم...

گاهی آنقدر خسته میشوی، که دیگر هیچ صدایی جز صدای خداوند نمیش...

...در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمی آید اندوه...

امشب شب تولد💋 مــ❤ـن است...فردا برای من روز مقدسی است...فردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط