{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارادوکس عجیب دستان سنتی و گوش های راک....

پارادوکس عجیب دستان سنتی و گوش های راک....
اصرار دست بر رزم فورته و هجوم بی وجود نت در سرازیری رخوت
تو هم...
تو همیشه خودت بودی و ناله های سرگردان سازی که در کشاکش این روزهای رنگ پریده به مانند زنی بود که از اوج لذت در آغوشت گاه با لوندی سکوت می کند
گاه می میرد
گاه میمیراند
دست که به ساز می بری حالم مثل گلدانی گل می شود که زیر آفتاب
می خشکد جان میکَنم که جان ندهد...
آه
پلک زدی قلمم خشکید
دیدگاه ها (۱۰)

ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺧﺪﺍﯾﻢ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ، !!ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻋﻈﯿﻢ ﻭ ﻗﺎﺩﺭ ﻭ ﺭﺣﻤﺎ...

⇨متنـــــــــــــــفرم ازناعدالتے هاے دنیـــــا

ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﻭﺍﺯ ﺩﺍﺩﻡ ﺳﺤﺮ ﺭﺍﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡﺩﺭﺧﺖ ﻭ ﭘﻞ ﻭ ...

...

ماندانا زندیان شاعر اصفهانی

part one

PART ONE

مریم مقدس و کودک به همراه آن مقدس ( به ایتالیایی : Sant'Anna...

شام آخر اثر لئوناردو داوینچی

عبدالله ایران سروایول

شما یادتون نمیاد ولی من یه زمانی نقاش کاغذ بودم

هنرگرد نقاشی گل و گیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط