{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن
گفتی خوشی تو بی ما زین طعنه‌ ها گذر کن

گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت
کس بی‌تو خوش نباشد، رو قصه دگر کن

گفتی ملول گشتم از عشق چند گویی
آن کس که نیست عاشق گو قصه مختصر کن

در آتشم، در آبم، چون محرمی‌ نیابم
کنجی روم که یا رب، این تیغ را سپر کن

گستاخمان تو کردی، گفتی تو روز اول
حاجت بخواه از ما وز درد ما خبر کن

گفتی شدم پریشان، از مفلسی یاران
بگشا دو لب جهان را پردر و پرگهر کن

گفتی کمر به خدمت، بربند تو به حرمت
بگشا دو دست رحمت بر گرد من کمر کن

“مولانا”
دیدگاه ها (۳)

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کنگفتی خوشی تو بی‌ما زین طعنه...

در آتشم، در آبم، چون محرمی‌ نیابمکنجی روم که یا رب، این تیغ ...

#گفتی مرا که چونی در روی ما #نظر کنگفتی خوشی #تو بی‌ما زین #...

#گفتی مرا که چونی در روی ما #نظر کنگفتی خوشی تو بی‌ما زین طع...

عشق

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کنگفتی خوشی تو بی‌ما زین طعنه...

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کنگفتی خوشی تو بی‌ما زین طعنه...

من غلام قمرم

گفتی مرا که: «چونی؟» در روی ما نظر کنگفتی: «خوشی تو بی‌ما» ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط