sorry
sorry..2
p.9
۱۵ آگوست ۲۰۲۵
ساعت: ۱۰:۳۵
جیمین: چرا اون کار هارو باهام کردی؟
کوک:من نمیدونم چرا...معذرت میخوام.
جیمین: با معذرت خواهی درست میشه.
خواست بلغش کنه که جیمین دور شد.
کوک: داداش..داداش ببخشیددد...معذرت میخوام..
کوک: معذرت میخوامممم
یکدفعه از خواب پرید.
کوک: آهههه...خدایاااا
از در اتاق اومد بیرون.
..........
ماسکش رو در اورد.
لنز رو هم از چشم هایش در آورد.
چشماش گود شده بود..
شده بود...کاسه خون..
آخه اون اصلا خواب نداشت..
شبا برای اینکه بتونه بخوابه...چند تا آدم رو شکنجه میکنه.
جیمین: دیگه بسه..بسه(سرد)
.......
تهیونگ و جونگ کوک سر میز منتظر جیکوب بودن.
ته: جونگ کوک...من معذرت میخوام.
کوک: هوممم...چون جیمین تو یکی از خوابام بهم گفت ببخشمت...میبخشم.
کوک: چرا جیکوبی نیومد.
ته: الان میاد دیگه.
منتظر بودن...
جیمین از پله ها پایین اومد.
جیمین: بانی کوچولو و ببر کوچولو من کجان؟
کوک: چی شد؟
ته: چخبره؟
جیمین: کاملا واقعیم..
صورتش رو لمس کرد و لپ خودش رو کشید.
جیمین: واقعی واقعی
تهیونگ رفت سمتش لمسش کرد..واقعی بود.
جیمین: نمیاین بغل داداشی.
ته: تا الان کجا بودی(گریه)
کوک: داداشیییییی(گریه)
جیمین خندید..
جیمین: بیاین بغلم
هر سه محکم همو بغل کردن.
تهیونگ: داداش ببخشید..من میرم اون مینهو رو میکشم.
جیمین کنترل رو گرفت و تلویزیون رو روشن کرد.
اخبار: جنازه یکی از مافیا های بزرگ لی مینهو(بازیگر نه) به طور وحشتناکی پیدا شده.
خاموش کرد.
کوک: کار تو بود؟
جیمین: اوهوم..
ته: معلومه
جیمین ازشون جدا شد.
جیمین:جونگ کوک اون چه وضع نمره بود
کوک: چی؟
p.9
۱۵ آگوست ۲۰۲۵
ساعت: ۱۰:۳۵
جیمین: چرا اون کار هارو باهام کردی؟
کوک:من نمیدونم چرا...معذرت میخوام.
جیمین: با معذرت خواهی درست میشه.
خواست بلغش کنه که جیمین دور شد.
کوک: داداش..داداش ببخشیددد...معذرت میخوام..
کوک: معذرت میخوامممم
یکدفعه از خواب پرید.
کوک: آهههه...خدایاااا
از در اتاق اومد بیرون.
..........
ماسکش رو در اورد.
لنز رو هم از چشم هایش در آورد.
چشماش گود شده بود..
شده بود...کاسه خون..
آخه اون اصلا خواب نداشت..
شبا برای اینکه بتونه بخوابه...چند تا آدم رو شکنجه میکنه.
جیمین: دیگه بسه..بسه(سرد)
.......
تهیونگ و جونگ کوک سر میز منتظر جیکوب بودن.
ته: جونگ کوک...من معذرت میخوام.
کوک: هوممم...چون جیمین تو یکی از خوابام بهم گفت ببخشمت...میبخشم.
کوک: چرا جیکوبی نیومد.
ته: الان میاد دیگه.
منتظر بودن...
جیمین از پله ها پایین اومد.
جیمین: بانی کوچولو و ببر کوچولو من کجان؟
کوک: چی شد؟
ته: چخبره؟
جیمین: کاملا واقعیم..
صورتش رو لمس کرد و لپ خودش رو کشید.
جیمین: واقعی واقعی
تهیونگ رفت سمتش لمسش کرد..واقعی بود.
جیمین: نمیاین بغل داداشی.
ته: تا الان کجا بودی(گریه)
کوک: داداشیییییی(گریه)
جیمین خندید..
جیمین: بیاین بغلم
هر سه محکم همو بغل کردن.
تهیونگ: داداش ببخشید..من میرم اون مینهو رو میکشم.
جیمین کنترل رو گرفت و تلویزیون رو روشن کرد.
اخبار: جنازه یکی از مافیا های بزرگ لی مینهو(بازیگر نه) به طور وحشتناکی پیدا شده.
خاموش کرد.
کوک: کار تو بود؟
جیمین: اوهوم..
ته: معلومه
جیمین ازشون جدا شد.
جیمین:جونگ کوک اون چه وضع نمره بود
کوک: چی؟
- ۶.۱k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط