هیونلیکس
هیونلیکس:
فلیکس
از وقتی که همو دیدیم تو نگاه اول قلبامون شروع کردن به باهم تپیدن طوری که حسش میکردیم و تو چشمای هردومون برق میزد، از همون لحظه ای که با هم آشنا شدیم تا الان بهترین خاطرات و لحظه هارو داریم، حتی دیگه نمیتونیم از هم واسه یک ثانیه جدا باشیم...
اون با عشق علاقه ازم محافظت میکنه و به همه فهموند منو چقدر دوست داره، و وقتی باهاشم دیگه هیچی نمیخوام و فقط میخوام کنارش باشم
اما.....
چند ماهی گذشته بود که رفتارش سرد شده بود و این منو ناراحت میکرد، چون تاحالا اینطوری باهام رفتار نمیکرد، ولی بهش حق میدادم چون کلی فشار رو داشت تحمل میکرد و من تو تمام این لحظه ها درکش میکردم و سعی میکردم بتونم کمکش کنم...
اون بیش از حد حالش بد بود و فقط جلوی دوربین یه لبخند فیک داشت تا کسی نگرانش نشن...
احساس قوی داشتم که میگفت داریم بیش از حد از هم دور میشیم، میخواستم درمورد این موضوع باهاش صحبت کنم ولی نمیخواستم مزاحمش بشم پس گذاشتمش کنار، ولی این موضوع دیگه داشت از حدش میگذشت و حتی باهام سرد رفتار میکرد تصمیم گرفتم باهاش صحبت کنم پس امروز بعد تمرین بهترین فرستِ که بخوام این بحث رو وسط بکشم چون کسی نیستش و فقط منو اون هستیمو تنهاییم...بعد چند ساعت تمرین رقص بالاخره کارمون تموم شد و من رو مبل نشستم و اون داشت میرفت بیرون که جلوشو گرفتم...
فلیکس: هیوجین!
هیوجین: بله؟! (برگشت)
فلیکس: میشه بشینی تا درمورد موضوعی باهم صحبت کنیم
هیوجین: البته!
نشست کنارم...
هیوجین: چه اتفاقی افتاده؟
فلیکس: خب...(مکث)راستش یه چیزی این مدت بیش از حد داشت اذیتم میکرد
هیوجین: اون چیه؟
فلیکس: تو...
هیوجین: چی؟
فلیکس: نمیدونم چرا داری اینکارو میکنی ولی بهت حق میدم چون بخاطر فشار نمیتونی به راحتی کاری رو انجام بدید ولی(مکث)پس رابطمون چی میشه؟
هیوجین: فلیکس...
فلیکس: هیون نمیخوام اذیتت کنم ولی به نظر میرسه تو دیگه بهم اهمیت نمیدی و باهام سرد رفتار میکنی
هیوجین: درکت میکنم که چقدر میتونه برات سخت باشه حتی خودمم میخواستم درمورد این موضوع صحبت کنم...
فلیکس: واقعا؟؟
هیوجین: اما...من دیگه اون حس رو بهت ندارم
فلیکس: چ...چی؟
هیو جین: واقعا متاسفم...( سرشو انداخت پایین)
فلیکس: میفهمم...
هیوجین: (سرشو دوباره رو به فلیکس کرد)
فلیکس: اشکالی نداره...من دوست دارم(لبخند دردناک)
هیوجین: اما...
فلیکس: نگران نباش
و وسایلامو برداشتمو رفتم بیرون
هیوجین
لطفا از دستم ناراحت نشو...من حتی بیشتر از قبل دوست دارم...
درسته که نشونش نمیدم ولی همیشه از دور ازت محافظت میکنم
فلیکس
از وقتی که همو دیدیم تو نگاه اول قلبامون شروع کردن به باهم تپیدن طوری که حسش میکردیم و تو چشمای هردومون برق میزد، از همون لحظه ای که با هم آشنا شدیم تا الان بهترین خاطرات و لحظه هارو داریم، حتی دیگه نمیتونیم از هم واسه یک ثانیه جدا باشیم...
اون با عشق علاقه ازم محافظت میکنه و به همه فهموند منو چقدر دوست داره، و وقتی باهاشم دیگه هیچی نمیخوام و فقط میخوام کنارش باشم
اما.....
چند ماهی گذشته بود که رفتارش سرد شده بود و این منو ناراحت میکرد، چون تاحالا اینطوری باهام رفتار نمیکرد، ولی بهش حق میدادم چون کلی فشار رو داشت تحمل میکرد و من تو تمام این لحظه ها درکش میکردم و سعی میکردم بتونم کمکش کنم...
اون بیش از حد حالش بد بود و فقط جلوی دوربین یه لبخند فیک داشت تا کسی نگرانش نشن...
احساس قوی داشتم که میگفت داریم بیش از حد از هم دور میشیم، میخواستم درمورد این موضوع باهاش صحبت کنم ولی نمیخواستم مزاحمش بشم پس گذاشتمش کنار، ولی این موضوع دیگه داشت از حدش میگذشت و حتی باهام سرد رفتار میکرد تصمیم گرفتم باهاش صحبت کنم پس امروز بعد تمرین بهترین فرستِ که بخوام این بحث رو وسط بکشم چون کسی نیستش و فقط منو اون هستیمو تنهاییم...بعد چند ساعت تمرین رقص بالاخره کارمون تموم شد و من رو مبل نشستم و اون داشت میرفت بیرون که جلوشو گرفتم...
فلیکس: هیوجین!
هیوجین: بله؟! (برگشت)
فلیکس: میشه بشینی تا درمورد موضوعی باهم صحبت کنیم
هیوجین: البته!
نشست کنارم...
هیوجین: چه اتفاقی افتاده؟
فلیکس: خب...(مکث)راستش یه چیزی این مدت بیش از حد داشت اذیتم میکرد
هیوجین: اون چیه؟
فلیکس: تو...
هیوجین: چی؟
فلیکس: نمیدونم چرا داری اینکارو میکنی ولی بهت حق میدم چون بخاطر فشار نمیتونی به راحتی کاری رو انجام بدید ولی(مکث)پس رابطمون چی میشه؟
هیوجین: فلیکس...
فلیکس: هیون نمیخوام اذیتت کنم ولی به نظر میرسه تو دیگه بهم اهمیت نمیدی و باهام سرد رفتار میکنی
هیوجین: درکت میکنم که چقدر میتونه برات سخت باشه حتی خودمم میخواستم درمورد این موضوع صحبت کنم...
فلیکس: واقعا؟؟
هیوجین: اما...من دیگه اون حس رو بهت ندارم
فلیکس: چ...چی؟
هیو جین: واقعا متاسفم...( سرشو انداخت پایین)
فلیکس: میفهمم...
هیوجین: (سرشو دوباره رو به فلیکس کرد)
فلیکس: اشکالی نداره...من دوست دارم(لبخند دردناک)
هیوجین: اما...
فلیکس: نگران نباش
و وسایلامو برداشتمو رفتم بیرون
هیوجین
لطفا از دستم ناراحت نشو...من حتی بیشتر از قبل دوست دارم...
درسته که نشونش نمیدم ولی همیشه از دور ازت محافظت میکنم
- ۲۱.۲k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط