بخاطر اینکه چون حالت بد بود دیگه به اندازه کافی بهش تو

_: بخاطر اینکه چون حالت بد بود دیگه به اندازه کافی بهش توجه نمیکردی...وگرنه حتی اون...باورت داشت...
هیوجین: حتی اوضاع مدرسم خراب شد...
_: ولی با این حال تو باید ادامه بدی
هیوجین: چرا....وقتی دیگه ارزش نداره....
_: لبخند- اگر ارزش نداشت باید زودتر از اینا زندگیت تموم میشد...
هیوجین: هوم -نگاش کرد
_: هنوز اوج موفقیتت مونده...و تو میخوای به همین راحتی....ترکش کنی؟زحماتی که صرفش شد پس چی؟میخوای همه چیزو قال بزاری؟تو حتی موقع انجام خودکشیت خبر نداشتی قراره چند دقیقه بعدش چه اتفاقی بیوفته، بعد داری ایندتو میبری زیر سوال؟
بدون اینکه صحبتی بکنه گوشیش و هندزفری ای که کنارش بودو برداشت و بعد چند دقیقه از اون اپارتمانی که قرار بود خودشو ازش بندازه پایین اومد بیرون و...زمان دوباره شروع به حرکت کردن کرد
_: میخوای، کجا بری؟
بعد چند لحظه سکوت...
هیوجین: نمیدونم....
هیوجین: ببینم...کسی تورو نمی‌بینه؟
_: معلومه که نه تو دنیای انسان ها هر فرشته ای رو فقط صاحبش می‌تونه ببینی
هیوجین: آروم سری تکون داد و بازم به راه رفتن ادامه داد-
برگشت خونه و بعد از برداشتن سوئیچش رفت سراغ ماشین و سوارش شودو فقط رفت
_: اصلا نظری داری میخوای کجا بری؟
هیوجین: می‌خوام فقط از همه دور باشم، می‌خوام فقط سکوت باشه فقط آروم باشم....
چند ساعت بعد رسید به یه ویلا کنار دریا، ماشینو یه جا پارک کرد و رفت نزدیک دریا و نشست...
صدای موج دریا ها، بادی که موهاشو حرکت میداد، دلش که پر از بغض بود، جسمش کاملا خسته بود...هندزفری و گوشیش رو از جیبش درآورد و موزیک مورد نیازشو پلی کرد، نتیجه تمام این ها....آروم آروم اشک ریختنش بود
_: حالت خوبه؟
هیوجین: فقط...-مکث- خستم.....
.
.
.
هیوجین: ببینم....تعداد اون نفراتی که....خودکشی کردن، چقدره؟
_: بیش از حد زیاد...
هیوجین: ولی دلیلش چی بوده؟
_: همشون...یکیش تو، فقط به یه دلیل طرف این کار کشیده....شدین....
هیوجین: خب...اون چی بود؟
_: ....دلیل همه ی اینا...وسوسه ی مرگه
هیوجین: وسوسه ی مرگ؟
_: درسته، تنها دلیلی که باعث میشه هزاران نفر بیخیال ادامه دادن بشن و انگار سیاهی جلوی چشماشون رو احاطه می‌کنه و نمیتونن اون نور امید رو دیگه ببینن...
هیوجین: انگار نه، قطعا!
_: هنوزم میخوای اینکارو کنی؟
هیوجین: نمیدونم....
دیدگاه ها (۳)

بچه ها ریدم تو این زندگی....نه آخه ببین....نه ببین....اخهههه...

روی لبه ی ساختمون وایساده بود و با مغزی که دیگه از همه چی خا...

سناریو:(وقتی عضو نهمی و روت کراش دارن و برای روز دختر برات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط