{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-

-
تاکی روزهابگذرند
و
من پیرهن اطوزده ام را
برمیخ این دیوارآویزان ببینم
من مانده ام این جا
ازشنبه تاپنج شنبه
کارت حضوروغیاب
دلواپسم می کند
و
آوازهایم سرکوب می شوند
من مانده ام این جا
که نان جای شعررامی گیرد
و
جای شعرحرف می زند
جای شعرتصمیم می گیرد
جای شعرشعارمی دهد!
من مانده ام این جا
بابرگ های تقویمی
که هیچ صبح اش سفرنداشت!
دیدگاه ها (۲)

ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻮﺩﻡ بابام ﺩﺭ ﺣﻤﻮﻡ ﻭ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﻋﻠﯽ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﺎﻟﮑﯽ ﻣﯿﺸﻨﺎ...

درد یـعنـے مُـرور پـے ا...

نوبهارم کوچ کرده ، ازپرستوها بپرسبرکه ای خشکیده ام ، از دسته...

«فریادِ بهرامِ محمدی بر ویرانه‌هایِ دژ؛ تقابلِ موشکِ دشمن و ...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

╭──────────────────────────────╮شیونِ استخوان‌سوزِ بهرامِ مح...

محرومیت قطعی: سه هافبک رئال نقرهداغ شدند

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

«شلیکِ نهاییِ بهرام محمدی؛ ترازویِ عدلِ علوی بر گلویِ مفسدان...

«شلیکِ نهاییِ بهرام محمدی؛ ترازویِ عدلِ علوی بر گلویِ مفسدان...

موجود

شیونِ استخوان‌سوزِ بهرامِ محمدیمرگِ امیدِ نوجوان‌ها | انهدام...

سگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط