{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دریا شکوهِ

به دریا شکوهِ
بردم از شب ِ دشت،

وزین عمری که
تلخ تلخ بگذشت

به هر موجی که
می‌گفتم غم خویش،

سری می‌زد به
سنگ و باز می‌گشت
دیدگاه ها (۳)

چقدردلم بگیردتا باورت شود ؛دور بودنبد ترین فاجعه ی زندگی من ...

دلتنگم دلتنگ از لحظہ هاے بے تو سر کردن دلتنگ ازبودونبود ازرو...

تا زمانی که رسیدن به تو امکان داردزندگی درد قشنگیست که جریان...

برای شناختن ﺁﺩﻣﻬﺎﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ،ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ، ﺫﺍﺕ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩ...

Part ⁴⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)رفتم س...

عاشقانه های شبنم بیاد خان بابا

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۰نقطه سرخطتت میشه و.. چشماشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط