عشقمافیایمن
#عشق_مافیای_من
پارت۱٠
چویا: اگر هرکاری با چوکی انجام بدی که اذیتش کنه یا آسیبی بهش بزنه..... خودم میکشمت خودم با دستای خودم (یه اشک از روی گونش میریزه و سرش پایینه)
دازای:چویا لطفا آروم باش من قول میدم مرا.....
چویا:نیستی نیستی دروغگو تو به من خیانت کردی رفتی با
کاراگاهان مصلح.... چطوری بهت اعتماد کنم؟ داد*
دازای: میدونم سخته ولی یه شانس دیگه ازت خواهش میکنم
چویا: اگر.... اگر بهش آسیبی بزنی.... نمیتونم ببخشمت فهمیدی؟ ولش کرد*
دازای: باشه قول میدم حواسم هست
فردا صبح*
دازای: تق تق دختر کوچولو. میتونم بیام داخل؟
چوکی زودتر بیدار شده بود *
آره بیا
دازای: چقدر زود بیدار شدی نمیخوای بخوابی؟
نه نمیخوام
دازای:چیزی شده حس میکنم ناراحتی نشست لب تخت*
نه ناراحت نیستم چطور؟ ستاره مشکی توی چشمم ظاهر شد مثل روبی*
دازای:ترسید ولی سریع به خودش امد و دست چوکی گرفت و بوسید*هرچی خواستی صدام کن
باشه......
خماریییییی
پارت بعدی۵لایک
پارت۱٠
چویا: اگر هرکاری با چوکی انجام بدی که اذیتش کنه یا آسیبی بهش بزنه..... خودم میکشمت خودم با دستای خودم (یه اشک از روی گونش میریزه و سرش پایینه)
دازای:چویا لطفا آروم باش من قول میدم مرا.....
چویا:نیستی نیستی دروغگو تو به من خیانت کردی رفتی با
کاراگاهان مصلح.... چطوری بهت اعتماد کنم؟ داد*
دازای: میدونم سخته ولی یه شانس دیگه ازت خواهش میکنم
چویا: اگر.... اگر بهش آسیبی بزنی.... نمیتونم ببخشمت فهمیدی؟ ولش کرد*
دازای: باشه قول میدم حواسم هست
فردا صبح*
دازای: تق تق دختر کوچولو. میتونم بیام داخل؟
چوکی زودتر بیدار شده بود *
آره بیا
دازای: چقدر زود بیدار شدی نمیخوای بخوابی؟
نه نمیخوام
دازای:چیزی شده حس میکنم ناراحتی نشست لب تخت*
نه ناراحت نیستم چطور؟ ستاره مشکی توی چشمم ظاهر شد مثل روبی*
دازای:ترسید ولی سریع به خودش امد و دست چوکی گرفت و بوسید*هرچی خواستی صدام کن
باشه......
خماریییییی
پارت بعدی۵لایک
- ۱.۸k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط