{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من دلم برای خودم تنگ شده...

من دلم برای خودم تنگ شده...
دلم تنگ شده برای روزهایی که از سپیده‌ی صبح تا خرتناق، می‌نشستم و کتاب می‌خواندم.
دلم تنگ شده برای عصرهایی که کوله‌ام را پر از چیپس و تخمه و کتاب می‌کردم و یک گوشه از خیابان را می‌گرفتم و تا پیدا کردن کافه یا جای دنجی، سرخوشانه قدم می‌زدم و اکتشافات تازه می‌کردم.
دلم تنگ شده برای ظهرهایی که می‌نشستم و ساندویچم را با گربه‌های گرسنه‌ی توی خیابان تقسیم می‌کردم. که دلم برای دست‌فروش‌های چهارراه می‌سوخت و تمام پس‌اندازم را برای لیف و گُل و سفیدآب‌هایی می‌دادم که نیازی بهشان نداشتم.
من دلم برای تماشای بی‌دغدغه‌ی فیلم‌های علمی و تخیلی تنگ شده.
من دلم تنگ شده برای اینکه هوا سرد باشد، دلم خوش باشد، پتو بگیرم دور خودم، یک فنجان چای بگیرم دستم و بروم کز کنم توی گوشه‌ی سرد و نمور حیاط، چایم را بنوشم و بپذیرم که یک خودآزار دیوانه‌ام.
من دلم تنگ شده برای اینکه بی‌ملاحظه و دیوانه باشم و تا مرز افراط، دیوانگی کنم.
دلم تنگ شده برای قدم زدن در یک شب برفی و تماشای چراغ‌های روشن خیابان و چیدن برف‌های تازه از آسمان.
من دلم برای موسیقی و نواختن و رقصیدن تنگ شده.
دلم تنگ شده برای لم دادن و پا روی پا انداختن و پیدا کردن یک گوشه‌ی مطلوب برای زل زدن.
دلم می‌خواهد باز هم خودم باشم،
خودم باشم و بی‌خیال باشم،
خودم باشم و سردرگم نباشم
خودم باشم و دیوانگی کنم...♥️
دیدگاه ها (۱)

من می‌خواستم برای یک نفر مهم باشد که روزها چه بر من میگذرد و...

یک وقت‌هایی، باید خودت را به‌ "بیخیالی" بزنی بیخیال تمام آدم...

"هیچکس بعد از رفتن کسی نمیمیرد" اگر منظورتان از مردن این است...

لِیلا کِهـ شُدی حَرفِهـ مَرا میفَهمی... مَجنونِهـ تَمامِهـ ق...

اسم زیبای تو را روی دلم "ها" میکنمناگهان میبارم و آهسته غوغا...

Part:6. #ریاست.عشق+تو برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط