{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍🏼در میان هیاهوی خیابان،

✍🏼در میان هیاهوی خیابان،
من ایستاده‌ام،
در میانِ تلاطمِ قدم‌ها،
بی‌حرکت،
مانندِ ستونی از یخ.

چراغ‌های راهنما،
به‌رنگِ چشم‌های خسته،
تغییر می‌کنند؛
سبز، زرد، سرخ...
اما هیچ‌کدام،
به معنای «آمدنِ تو» نیستند.

خیابان، مردمانِ گذرا را در خود می‌بلعد،
و من،
در انتظارِ ردپایی هستم
که شاید،
هرگز از این آسفالتِ سرد،
عبور نکند.
---
### اثر دوم: با تمِ امید و تلاطم
«گفتگوی خیابان و من»

صدایِ بوقِ ماشین‌ها،
شبیه به فریادهایِ فروخورده است؛
و من،
در گوشه‌یِ این خیابانِ پرجنب‌وجوش،
دل‌مشغولِ یک سکوت.

انتظار،
مثلِ بارانِ ریزِ پاییزی است؛
آرام می‌بارد،
دیر می‌رسد،
اما خیس می‌کند تمامِ تنهایی‌ام را.

هر بار که ماشینی از کنارم می‌گذرد،
تکان می‌خورم؛
گمان می‌کنم تویی،
که با سرعتِ خیال‌هایت،
برگشته‌ای...
تا این خیابانِ بی‌پایان را،
با هم،
بپیمایند.
#دلنوشته_های_یک_زن
دیدگاه ها (۰)

✍🏼صدایِ بوقِ ماشین‌ها،شبیه به فریادهایِ فروخورده است؛و من،در...

✍🏼همه چیز،در یک لحظه،به رنگِ شیشه شد؛شفاف، اما لبه‌های تیز.‌...

✍🏼جاده،خطی کشیده شده بر پهنه سکوت،و من،نقطه‌ای تکافتاده در م...

✍🏼جدایی،آن پایانِ ناتمامِ یک داستان است؛همان‌جا که کلمات تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط