𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:51
بعد بدون هیچ حرفی دستش رو سمت صورتم آورد.
ناخودآگاه جا خوردم.
اما فقط دستش روی صورتم کشیده شد.
-چیشده عزیزم؟خوب نخوابیدی؟
قلبم یه لحظه کوبید.
همون صدای آروم.
همون نگاه گرم.
پس دیشب چی بود؟
نگاهم افتاد روی مچ دستش.
برای یک ثانیه...
یه خط باریک قرمز رنگ زیر سر آستین سفیدش دیده شد.
خون...؟
سرمو بالا آوردم.
یونجون سریع دستش رو عقب کشید.
یعنی فهمیده بود چی دیدم؟
𝘱𝘢𝘳𝘵:51
بعد بدون هیچ حرفی دستش رو سمت صورتم آورد.
ناخودآگاه جا خوردم.
اما فقط دستش روی صورتم کشیده شد.
-چیشده عزیزم؟خوب نخوابیدی؟
قلبم یه لحظه کوبید.
همون صدای آروم.
همون نگاه گرم.
پس دیشب چی بود؟
نگاهم افتاد روی مچ دستش.
برای یک ثانیه...
یه خط باریک قرمز رنگ زیر سر آستین سفیدش دیده شد.
خون...؟
سرمو بالا آوردم.
یونجون سریع دستش رو عقب کشید.
یعنی فهمیده بود چی دیدم؟
- ۶۱
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط