{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
اول یکی یکی جمع شون میکنی تو بغلت بعدش یکی یکی پرتشون میکنی تو آب ؛
اما بعضی وقتها سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی …
ممنون بابت حضورت گرمتان🌹🙏
دیدگاه ها (۵)

سپاس از همراهی شما 🌹🌹🌹🌹🌹🙏

سپاس و قدردانی از حضور پرمهرتان🙏🌹🌹🌹

عاقبت گر عمری باشد ماندگارمیگذارم این سخن را یادگارمینویسم ر...

سپاس از همراهی شما عزیزان 🌹🌹🌹🌹🌹🙏

‍ حکایت رفاقت،😊حکایت سنگهای کنار ساحله اول یکی یکی جمعشون می...

موضوع: اگه مهمونی باشیم و کفش پاشنه بلندمون اذیتمون کنه و بخ...

سناریو اسلیترین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط